من می توانم
هر آنچه درباره سرطان نمی دانید!مطالب را از سخن اول مطالعه فرمایید 
قالب وبلاگ

واژه هایی که هنگام صحبت کردن درباره سرطان بکار می روند:

خوش خیم (Benign): غیر سرطانی.

بیوپسی (Biopsy): آزمایشی که در آن یک قطعه بافتی (مجموعه ای از سلولها) از بدن فرد برداشته می شور و زیر میکروسکوپ ملاحظه می گردد که آیا سلولها طبیعی هستند یا نه. این یک روش برای تشخیص ابتلاء به سرطان است و می تواند نوع سرطان فرد را نیز مشخص کند.

سرطان (Cancer): بیش از 100 بیماری که در آنها سلولها رشد طبیعی نداشته و به سرعت تقسیم می شوند. این سلولها تجمع یافته و به سلولهای طبیعی مورد نیاز بدن صدمه می زنند. سرطان همچنین می تواند به سایر بخشهای بدن گسترش یابد.

تشخیص (Diagnosis): شناسایی یک بیماری. تشخیص بر پایه آزمایشها و تجربه و دانش پزشک صورت صورت می گیرد.

خون شناسی (Hematology): مطالعه خون، بخشهایی از بدن که خونسازی می کنند و بیماریهای خونی.

سلولهای ایمنی (Immune Cells): سلولهایی در بدن که فرد را از عفونت و بیماری حفظ می کنند.

برآمدگی (Lump): توده برآمده در زیر پوست که قابل لمس با انگشتها توسط خود یا یک پزشک است. برآمدگی ها می توانند علامتی از سرطان باشند، اما اغلب برآمدگیها سرطانی نیستند.

سیستم لنفاوی (Lymphatic System): بافتها و اعضای خاص بدن که سلولهای محافظ بدن علیه عفونت و بیماریهای (سلولهای ایمنی) را تولید و نگهداری می کنند. این سلولها مایعی تقریباً بی رنگ به نام لنف به سراسر بدن حمل می شوند. لنف و رگهای حامل مایع لنفاوی نیز بخشی از این سیستم هستند.

بدخیم (Malignant): سرطانی.

متاستاز (Metastasis): گسترش سرطان از یک بخش بدن به بخش دیگر. متاساز همچنین واژه ای است که برای تومور جدیدی که حاصل گسترش سلولهای سرطانی است بکار می رود.

انکولوژی (Oncology): مطالعه و درمان سرطان.

پیش آگهی (Prognosis): آنچه که ممکن است برای فرد مبتلا به یک بیماری اتفاق بیفتد.

مراجعه (Recurrence): برگشت سلولهای سرطانی و علائم سرطانی و علائم سرطان بعد از یک دوره بهبودی.

عود (Relapse): بازگشت.

بهبودی (Remission): ناپدید شدن سلولهای سرطانی و علائم بیماری. هنگامی که این اتفاق می افتد، گفته می شود بیماری در فاز بهبودی قرار دارد.

بافت (Tissue): مجموعه ای از سلولها که عملکرد خاصی را انجام می دهند.

تومور (Tumor): توده بافتی غیر طبیعی

درمان بیولوژیک (Biological Therapy): درمان به منظور تقویت توانایی سلولهای ایمنی برای مقابله با عفونت و بیماری.

شیمی درمانی (Chomotherapy): درمان با استفاده از داروهای ضد سرطان.

کارآزمایی های بالینی (Clinical Trial): مطالعات تحقیقاتی که بیماران در آن شرکت دارند.

داخل وریدی (Intravenous): به اختصار IV نیز نامیده می شود. یک روش معمول برای وارد کردن داروها به داخل جریان خون، این است که آنها را از ظرف مربوطه از طریق یک لوله و سر سوزن بصورت قطره قطره به داخل یک ورید تزریق شود (وریدها لوله هایی هستند که خون را از همه اندامهای بدن به طرف قلب باز می گردانند.) بعد از جراحی، تزریق وریدی خون یا مایعات می تواند برای بهبودی فرد کمک کننده باشد.

پروتکل (Protocol): یک طرح با جزئیات مربوطه که پزشکها هنگام درمان بیماران سرطانی از آن تبعیت می کنند.

پرتو درمانی (Radiotherapy): نوعی از درمان سرطان با استفاده از امواج پرانرژی به منظور کشتن یا صدمه زدن به سلولهای سرطانی. این روش درمانی می تواند با استفاده از ماشین یا ماده ای که درون یا نزدیک محل سرطان قرار داده می شود انجام گیرد. پرتو درمانی بیمار را دچار آلودگی رادیواکتیوی نمی سازد.

عوارض جانبی (Side effect): مشکلاتی که در اثر درمان سرطان ایجاد می شوند و بر سلولهای سالم بدن اثر می گذارند. معمولترین عوارض جانبی شامل ریزش مو، خستگی، حالت تهوع، استفراغ و زخمهای دهنی می شوند.

جراحی (Surgery): جراحی سرطان به منظور خارج کردن بافتهای سرطانی از بدن انجام می شود.

ورید (Veins): لوله هایی که خون را از تمام اندامهای بدن به سمت قلب باز می گردانند. 

پزشکانی که با بیماران سرطانی در ارتباط هستند:

هماتولوژیست(Hematologist): پزشک متخصص در زمینه مطالعه و درمان بیماریهای خونی.

انکولوژیست(oncologist): پزشک متخصص در زمینه درمان بیماران مبتلا به سرطان.

پاتولوژیست(pathologist): پزشک متخصص در زمینه مطالعه سلولها و بافتهای سرطانی جدا شده از بدن به منظور یک تشخیص بر پایه تغییرات این سلولها.

متخصص انکولوژی – پرتو درمانی(Radiation oncologist): پزشک متخصص در کاربرد اشعه برای درمان سرطان.

رادیو لوژیست(Radiologist): پزشک متخصص در زمینه تصویر برداری و توصیف تصاویر نواحی درون بدن. این تصاویر با استفاده از اشعهX ، امواج صوتی یا انواع دیگر انرژی بدست می آیند.

جراح(Surgron): پزشک متخصص در زمینه انجام اعمال جراحی.

[ ۱۳٩٢/۳/٢۱ ] [ ٩:٥٧ ‎ب.ظ ] [ یاسمین زرگری ] [ نظرات () ]

مدتها طول خواهد کشید تا آسیبهای روحی و جسمی بیمار و همراهان و نزدیکان بر طرف شود یکی از بهترین موسساتی که می تواند به شما در دوران درمان و بعد از آن کمک کند موسسه سپاس(سلامتی پس از سرطان ) است. برای کسب اطلاعات بیشتر می توانید به وبسایت این عزیزان مراجعه فرمایید. www.sepas.org

[ ۱۳٩٢/۳/۱٠ ] [ ۱٢:٢٧ ‎ب.ظ ] [ یاسمین زرگری ] [ نظرات () ]

بسیاری از بیماران با توانمندی و آمادگی جسمانی خوب خود می توانند دوران شیمی درمانی را پشت سر بگزارند اما در موارد بسیار کمی بنا به شرایط بالینی بیمار یا طولانی بودن دوران شیمی درمانی ممکن است یکی از علائم زیر ظاهر شوند در چنین شرایطی بلافاصله بدون درنگ و از دست دادن حتی 1 دقیقه باید پزشک معالج را مطلع فرمایید!

با دیدن این شرایط در هنگام شیمی درمانی..بلافاصله پزشک خود را مطلع کنید!

1:بروز تب!مهم مهم مهم مهم مهم.................مهم

2:علائم سرماخوردگی!

3:هرگونه علائم پوستی غیر عادی!

4:هرگونه علائم گوارشی غیر عادی

6:کم شدن بیش از حد میزان ادارار

7:هر گونه خون ریزی(حتی لثه ها)

8:تورم همه یا بخشی از بدن

9:کم شدن ناگهانی هوشیاری بیمار

10:کم شدن ناگهانی بینایی یا شنوایی

[ ۱۳٩٢/٢/٢٤ ] [ ٧:٤٩ ‎ب.ظ ] [ یاسمین زرگری ] [ نظرات () ]

دکتر مسعود ایروانی

فوق تخصص انکولوژی،هماتولوژی و پیوند مغز استخوان

استادیار دانشگاه علوم پزشکی تهران

عضو انجمن انکولوژی،هماتولوژی و پیوند مغز استخوان آمریکا

88336307

در کلینیک ایشان خدمات درمانی نیز انجام می شود.

[ ۱۳٩٢/٢/٢٤ ] [ ٧:٤۱ ‎ب.ظ ] [ یاسمین زرگری ] [ نظرات () ]

یک روز کاری را آغاز می کنیم.صبحانه ای نه چندان کامل را با هزاران فکر در سر می خوریم..سرمان مدتیست که درد می کند.تا صبح بارها از آلودگی صوتی ساختمان در حال ساخت همسایه و رفت و آمد ماشینهای حمل آهن و آجر از خواب پریده ایم.

از خانه خارج می شویم رنگ آسمان خاکستری است مدتهاست که دیر به دیر آسمان آبی را می بینیم.اگر به گربه ها و پرنده ها دقت کنیم اکثرا در اثر آلودگی هوا بیمار شده اند حتی خیلی از آنها ام اس دارند!(می دانستید؟؟؟) تا لحظه رسیدن به محل کار چندین بار از دست مردم و رانندگی آنها عصبانی می شوید..

موقع پارک کردن ماشین عصبانی میشوید ...در محل کار اکثرا عصبانی می شوید...دقدقه مسائل مالی و ...بدقولی ها!بی فکری ها!بی ادبی ها ...حتی اگر بخواهید خریدی ساده انجام دهید در کمترین فروشگاهی با شما با احترام رفتار خواهند کرد ..

تا شب این داستان ادامه دارد...حال به این شراط عادات نادرست افراد را اضافه کنیم.

1:بردن کودکان به مکانهای شلوغ و وسط دوووووودددددددددد...

2:کشیدن سیگار یا قلیان

3:خوردن مشروب!(در برخی موارد حتی الکل صنعتی که بسیاری مطلع نیستند مواد آن کاملا شیمیایی است و فرمول آن تغییر کرده و مانند استون عمل می کند)

4:خواب و استراحت کم و یا بی موقع

5:ریختن خشم.عقده.زخم های کهنه در روابط.غصه خور دیگران بودن.خود بزرگ بینی.خشم خفته از پدر و مادر در دوران کودکی.نبخشیدن افراد و همراه کشیدن افکار کهنه و خزه بسته!

6:فقر فرهنگی

7:عدم استفاده از ماسک در مشاغلی مانند کار با مواد شیمیایی یا رنگ یا کارگاههای ساختمانی!(احتمال ابتلا به سرطان خون را بسیارر بالا می برد)

و ....

همه اینها و خیلی های دیگر را که بهتر می دانید ول کرده ایم و چسبیده ایم به اینکه کرفس بیشتر بخوریم سرطان نمی گیریم یا زرد آلو گوجه ضد سرطان است یا سرطان زا!

شما را به خدا کمی بترسید...سرطان مال همسایه نیست..این روزها موضوع جدی اکثر جوامع شده.در عادات و روش های زندگی خود کمی تجدیدنظر کنید...

ای مادر محترم نوزاد یا کودک خود را در روزها آلوده وقتی می بینم به پارک می بری به خداوندی خدا می خواهم فریاد بزنیم!!!ای پدررر وقتی می بیمنم در ماشین سیگار روشن کرده ای و همه شیشه ها بالاست .....

نمی خواهم ایجاد وحشت کنم اما کمی انسانی تر و با آگاهی بیشتر عمل کنیم...

آمین

[ ۱۳٩۱/٤/٢۱ ] [ ۱۱:٢۳ ‎ب.ظ ] [ یاسمین زرگری ] [ نظرات () ]

متاسفانه یکی از مواردی که پزشکان به ما نگفته بودند عوارض شدید شیمی درمانی در دراز مدت بود که باعث پوکی استخوان می شود.

حتما با تجویز پزشک قرص کلسیم و منیزیم مصرف کنید تا کمبود های ایجاد شده را به مرور زمان جبران نمایید.

در ضمن اگر بیمارتان در حال کاهش وزن شدید است و بی اشنها شده حتما به پزشک معالج یاداوری کنید که در صورت لزوم سرم غذایی و سرم پروتئین تجویز نماید بیمار شما بعد از دریافت این سرم ها احساس بسیار بهتری خواهد داشت.(بعد از سرم پروتئین ممکن است بیمار احساس سنگینی کند که طبیعی کم کم بهتر می شود.

[ ۱۳٩٠/۱۱/٢۱ ] [ ۱۱:٥۱ ‎ب.ظ ] [ یاسمین زرگری ] [ نظرات () ]

خیر(نظر شخصی من) !

تشخیص به موقع،درمان به موقع،محیط ایده آل،آگاهی بیمار و خانواده،کم کردن احساس قربانی بودن،بالا بردن کیفیت زندگی،ایمان همگی می توانند باعث کنترل سریعتر بیماری و در خیلی اوقات قطع درمان بشوند.

بارها در این وبلاگ گفته ام شرایط هیچ بیماری را با بیمار خودتان مقایسه نکنید با امید بجنگید تا هیچ وقت افسوس نخورید که ای کاش فلان کار را کرده بودم و یا فلان حرف را زده بودم.از ثانیه به ثانیه بودن با عزیزانتان لذت ببرید.

[ ۱۳٩٠/۱۱/٢۱ ] [ ۱۱:٤٦ ‎ب.ظ ] [ یاسمین زرگری ] [ نظرات () ]

اگر کسی را می شناسید که به یکی از انواع سرطان مبتلا بوده و اخیرا دچار دردهای استخوانی می شود 1 روز را هم از دست ندهید و خودتان دکتری نکنید!احتمال متازتاز را جدی بگیرید و سریعا آزمایشهای متداول و ام آر آی را با تجویز پزشک پیگیری کنید.

شخصی را می شناختم که در اوج سلامت بیش از 4 ماه دردهای بی دلیل دست و کمر را نادیده گرفت و پس از آزمایش مشخص شد که به پیشرفته ترین نوع سرطان مبتلاست و در عرض کمتر از 3 ماه فوت کرد.

خواهش می کنم باور کنید که این بیماری متاسفانه بسیار گسترش پیدا کرده و 6 ماه یک بار حتما تمامی اعضای خوانواده سلامتی خود را بررسی کنید.

[ ۱۳٩٠/۱۱/٢۱ ] [ ۱۱:۳۳ ‎ب.ظ ] [ یاسمین زرگری ] [ نظرات () ]

این همان جمله ایست که بعد از قطع درمان یا در زمان درمان کم کم خواهیم شنید.ترس از شنیدن باعث عدم مراجعه به پزشک و یا دادن برخی از آزمایشها می شود.

به نظر من خیلی طبیعی است اما جدال همراه بیمار از همین لحظه دو برابر می شود...

[ ۱۳٩٠/۱۱/۱٠ ] [ ۱۱:٢٧ ‎ق.ظ ] [ یاسمین زرگری ] [ نظرات () ]

مسلما افراد بسته به نوع تربیت یا خصوصیات فردی روحیات متفاوتی دارند.

بسیاری بعد از شنیدن موضوع بیماری در لاک خود فرو می روند که در پستهای قبلی دقیقا توضیح داده شد چگونه با این عزیزان رو به رو شوید. برخی هم که تعدادشان کمتر است و روحیه جنگجویی دارند هم خودشان به خود روحیه می دهند و هم به عزیزانشان.

البته در دسته دوم هستند افرادی که روحیه خوب در آنها صرفا یک ماسک است و از درون خسته هستند که امیدوارم شما به عنوان دوست یا فامیل یا اعضای خانواده به اندازه ای نکته بین باشید که با شناخت قبلی فرق بین راست و دروغ ایشان را دقیقا درک کنید و بتوانید در روزهایی که به شما نیاز دارند مفیدتر باشید.

مثلا اگر از بیمار پرسیدید  فلانی الان خوبی و خیس عرق و با ضعف لبخند زد خوبم می تونم بشینم! به بهانه ای که به او بر نخورد و جلوی شما احساس ضعف نکند حتی اگر خودتان خسته نیستید الکی بگویید "من می خواهم کمی چرت بزنم بیا با هم استراحت کنیم."

کوچکترین نکته ها در پرستاری از بیماران مهم هستند سعی کنید دقیق تر باشید..

کمی سعی بیشتر ... شما می توانید لبخند

 

[ ۱۳٩٠/٧/٢٤ ] [ ٢:۱٦ ‎ب.ظ ] [ یاسمین زرگری ] [ نظرات () ]

دنیا دنیا اگر انسان محکمی باشید روزهایی می رسد که به خود خواهید گفت آیا می توانم؟

مسلما جنس هیچ کدام از ما از سنگ نیست .قرار هم نیست کوه باشیم روزهایی خواهد رسید که به انتهای خط می رسید و بدون اینکه حتی بخواهید دستمالی برای پاک کردن اشکهایتان نیاز خواهید داشت.

روزهایی خواهد رسید که احساس می کنید هر لحظه ممکن است قلبتان از حرکت بیایستد.

بدترین زمانی که این حس را در بیمارستان بالای سر همسرم احساس کردم زمانی بود که درد می کشید.

به یاد داشته باشید بعد از قطع شدن هر دوره شیمی درمانی از زمانی که تکثیر مجدد سلولها شروع می شود و مغز استخوان مجددا فعال می شود دردهای شدید استخوانی آغاز می شوند دردهایی که در ابتدا ممکن است با استومینوفن آرام شود اما در دوره بعد کم کم فقط پتدین یا مورفین درد بیمار را آرام خواهد کرد درد هایی که باعث خواهد شد حتی یک مرد به حق حق گریه بیفتد......

مهم:

1:منطقه درد اکثرا کمر و پاها و لگن هستن اما بستگی به سن بیمار نیز دارند که استخوانهای پهن دردناک شوند یا منطقه دیگر.

2:الزاما مورفین با اینکه از پتدین قوی تر است برای همه دردها یا بیماران کارساز نیست مثلا همسر من به پتدین که مسکن ضعیف تری است واکنش بهتری نشان می داد.یا بعدها در یک سرنگ نصف پتدین نصف مورفین در سرنگ باید می کشیدیم تا دردش آرام شود.

3:اکثر بیماران بخش خون یه مسکن خواسته یا نا خواسته عادت می کنند اما!!!!! حتما دقت کنید بعد از مدتی فقط شما می توانید با نگاه کردن به بیمارتان بفهمید آیا درد قابل تحملی دارد و یا از شدت درد واقعا نیاز به مسکن قوی دارد لطفا دقت کنید در بعضی موارد که پرستاران به نظرشان درد بیمار زیاد نیست یا واقعی نیست به ایشان آب مقطر به جای مسکن می زنند اگر دیدید درد بیمارتان خیلی زیاد شده و دردش آرام نشده ممکن است آب مقطر دریافت کرده باشد!

4:در صورتی که به همراه بیمارتان به مرخصی موقت از بیمارستان می روید و در دوران بعد از شیمی درمانی است و درد دارد می توانید که نامه ای از پزشک معالجتان دریافت کنید مبنی بر توضیح نوع بیماری اسم و سن بیمار و اینکه در طول مثلا 1 ماه آینده این بیمار نیاز به ... تعداد آمپول مسکن .... یا ... تعداد قرص یا شیاف... نیاز دارد. علاوه بر این نامه باید یک نسخه هم باشد بعد نامه را به مرکز تهیه داروهای مخدر به خیابان آبشار در ولیعصر ببرید به همراه کارت ملی و شناسنامه بیمارتان و برگه تایید نوع بیماری و به راحتی برای بیمارتان مسکن بگیرید تا نصف شبها کارتان به التماس کردن به اورژانسها نکشد!

5:تزریق مسکن به بیمارتان مسئولیت بسیار بزرگی است اگر بیشتر از میزان لازم تزریق شود می تواند باعث ایست تنفسی و قلب شود دقت کنید که اطلاعاتتان را باید بیشتر کنید و برای بیشتر کردن اطلاعات تا می توانید از پرستاران خوب بخش کمک بگیرید.

در نهایت یادتان باشد این روزهای تلخ این بی خوابی ها خواهد گذشت سعی کنید بتوانید.

شما می توانید

[ ۱۳٩٠/٦/۱٤ ] [ ۱۱:۳٦ ‎ب.ظ ] [ یاسمین زرگری ] [ نظرات () ]

در مطلب گذشته به این موضوع پرداختیم که چه نبایدهایی درباره رفتار با بیماران مبتلا به سرطان وجود دارد حال به بایدها می پردازیم با یادآوری این مطلب که هم بایدها و هم نبایدها به یک اندازه مهم هستند

١:چطور می توانید به بیمارتان کمک کنید در شرایطی که خود شما احتیاج به کمک دارید؟خسته اید!ترسیده اید!نگرانید می دانم ... به یاد داشته باشید اگر از جایی م منبعی خودتان را سیراب از آرامش نکنید به زودی از پای خواهید افتاد..

برای پیدا کردن این روش که چه چیز یا کسی شما را آرامتر خواهد کرد باید با خودتان خلوت کنید و با توجه به باورها و آداب و اخلاق خودتان تصمیم بگیرید...

دعا،نیایش،زیارت مکان مقدسی که به آن باور دارید..صحبت کردن و ملاقات با اساتید ..بزرگان...یک دوست خوب   و یا حتی قدم زدن در پارک.. یا خرید.. هیچ کسی بهتر از شما راه حل را نمی داند پس در گام اول خودتان را تخلیه کنید.

٢:از لحاظ جسمی خودتان را با ویتامینهای مورد نیاز تقویت کنید.

٣:تازه نوبت بیمار شماست.وقتی خودتان آماده و قوی بودید با او روبه رو شوید.

پدر یکی از بیماران در بخش را به یاد دارم که کلامی با پسرش صحبت نمی کرد و مدام در حال چرت زدن بود و پسر نازنینش همیشه در خلوت خودش افسرده و افسرده تر می شد.

دیدن این صحنه ها وجودم را آتش می زد...

باید برای بیمارتان بهترین هم صحبت دنیا باشید و دنیایی از لبخند و عشق را هر روز به او هدیه کنید.بسیاری از بیماران به علت اینکه باعث نگرانی همراهان و خانواده نشوند در بسیاری از موارد درد و نگرانی های خود را پنهان می کنند که این آغاز بسیار بدی برای طی دوره سخت و طولانی درمان است.

۴:انتظارات معقول بیمار را بر طرف کنید.

۵:جملات شیرین و امید بخش را فراموش نکنید.

۶:اگر بیمار خسته نمی شد عصر ها روی صندلی چرخدار در بخش او را بچرخانید و نگذارید به بودن در تخت عادت کند.

٧:اگر پلاکت بیمار پایین نیست و اجازه پزشک را دارد یک دوش گرم و لباس تمیز خانگی او را بسیار ریلکس خواهد کرد.

٨:تا می توانید به بیمارتان غذای خانگی بدهید تا حال و هوای خانه را به یاد داشته باشد و آرامش بگیرد.

٩:کمی سیاست داشته باشید و هر چیزی را برایش تعریف نکنید.از ناراحتی اقوام گرفته تا سخنان نا امید کننده پزشکان.

لطفا لطفا لطفا مطالب این وبلاگ را از اول بخوانید تا همه مطالب آن را استفاده کنید.

[ ۱۳٩٠/۳/٧ ] [ ٤:۱٢ ‎ب.ظ ] [ یاسمین زرگری ] [ نظرات () ]

در بیشتر مقالات و کتابهاب موجود درباره انواع بیمارییها بیشتر به عوارض داروها پرداخته شده است حال آنکه به نظر من با تجربه ای که پشت سر گذاشتم و چندین مورد از بیمارانی که از نزدیک با آنها در ارتباط بودم بیشتر از انکه عوارض داروها از لحاظ جسمانی بیماران مبتلا به سرطان را تحت فشار قرار دهد عوارض روحی و روانی آسیبهای جدی و جبران ناپذیری را به ایشان می تواند وارد نماید.

از زمان شنیدن خبر بیماری تا پایان دوره درمان همراهان و نزدیکان بیمار به صورت شبانه روزی باید به نیازهای جسمی و روحی بیمار توجه کنند.

اینکه به عنوان مثال هر روز بهترین و مقوی ترین سوپ را جلوی بیمار خود بگذارید اما در لحظاتی که نیاز به خلوت خود دارد و یا می خواهد آزادانه برای تخلیه خود گریه کند اما آغوش مهربان شما یا دست نوازش شما را نداشته باشد و جلوتر از او شما بر سر بکوبید و شیون کنید جوری که هم بیمار هم دیگران هاج و واج به شما نگاه کنند نه به درد بیمارتان خواهد خورد و نه کمکی به خود شما خواهد کرد.

پس چه کنیم؟

مسلما مجموعه توصیه های من در این بخش متناسب با فرهنگ خانواده های محترم و نوع تربیت خانواده ها فرق خواهد کرد پس شما لطفا با تواجه به آداب و رسوم و شناختی که از بیمارتان دارید همه یا بخشی از موارد زیر را برای بیمارتان انجام دهید.

نبایدها:

  ١:از روزی که خبر بیماری را می شونید تا اخرین روز تا جای ممکن با همه سختی ای که می دانم تحمل خواهید کرد جلوب بیمارتان گریه نکنید.

٢:نه خود و نه دیگران اجازه ندارید به او بگویید چرا تو؟؟؟چرا باید این اتفاق برای تو می افتاد؟؟  (علت:خود بیمار به اندازه کافی در مغزش چراهای مختلف دارد او را با سوالاتی که برای آنها جوابی وجود ندارد آزار ندهید.)در ضمن هیچ وقت این سوال جوابی ندارد..

٣:در مواردی که احساس می کنید معذب است و می خواهد تنها باشد اصرار نداشته باشید حضور داشته باشید.

مهم:بیمارن مبتلا به سرطان به علت داروهای زیادی که مصرف خواهند کرد مرتب نیاز به خارج کردن باد معده دارند و این مورد ممکن است در اختیار آنها نباشد.یا ممکن است ترش کنند و آروغ بزنند. به هیچ عنوان ایشان را مسخره نکنید،نخندید !اخم نکنید اجازه دهید کاملا راحت باشند چون پزشکان و پرستاران هم کاملا این موضوع را می دانند و با آن مشکلی ندارند.بدون اینکه باعث خجالت بیمارتان شوید با او رفتار کنید.

۴:جلوی بیمارتان درباره بیماری تا جای ممکن صحبت نکنید برای اینکه از زیر سوال بیمارتان در بروید به او بگویید.اینها مسئله مهمی نیستند که تو فکرت را با آن مشغول کنی تو فقط استراحت کن و به خوب شدن فکر کن.

۵:بیمارتان را تا جای ممکن از مشکلات مالی مطلع نکنید!نگذارید نگران هزینه های درمان باشد و یا اینکه مبادا اجاره خانه عقب بیفتد و ..... کوچکترین استرس برای این بیماری سم است!

۶:از ملاقات فرد یا افراد افسرده،ضعیف،کم حوصله،افرادی که کنترل احساسات را ندارند و راحت گریه می کنند و ..... با بیمارتان جددا خودداری کنید.حتی تماس های تلفنی این افراد را همراهان دائمی بیمار که بسیار خسته و آسیب پذیر هستند جواب ندهند (اطلاعات مربوط به قسمت عیادت از بیماران مبتلا به سرطان را در آرشیو مطالعه فرمایید)

٧:هم زخمی: هم زخم کسی است که مشکلات یا مشکلات شبیه ما را دارد.در بسیاری از موارد بهتر است افراد خودشان را با دیگران مقایسه نکنند و این یکی از همان موارد است.نباید بیمار شما خودش را با کس دیگری مقایسه کند چون اگر آن شخص فوت کند یا فوت کرده باشد آسیب روانی بسیار زیادی بیمار شما خواهد دید.

هیچ مشکلی شبیه مشکل دیگر نیست چون به تعداد افراد جهان مسائل گوناگون وجود دارد پس نه شما خودتان را با کسی مقایسه کنید و نه به بیمارتان این اجازه را بدهید.

بایدها: به زودی ..........

[ ۱۳٩٠/۱/٢٠ ] [ ۱۱:٢٧ ‎ق.ظ ] [ یاسمین زرگری ] [ نظرات () ]

صدای تیک تیک عقربه های ساعت رو در آغازین لحظات سال تحویل ٨٩ به یاد دارم.گپی زدیم به یاد ماندنی با افشین.تجدید عهد و پیمان.خنده و گریه.یک دنیا آروزوی کوچک و بزرگ و  بعد بعد از خداوند خواستیم که حال ما را به بهترین حال بگرداند.

از همان روز تا نهم عید افشین احساس خستگی و ضعف می کرد تا 15 فروردین که عجیب ترین و باورنکردنی ترین تجربه زندگی ما آغاز شد.فکر می کردم با بودن در خانواده بزرگ خیریه محک از اولین روزهای تجربه جوانی تاکنون سلامتی خودم و عزیزانم را بیمه کرده ام.نیاموخته بودم که همه آن تجربیات،فقط دوران آمادگی من برای غلبه بر این آزمون سخت زندگی بود.

آغاز شد،طوفانی باورنکردنی،فشاری سنگین،غم و ناباوری!!!مگر می شد باور کرد که تجربه عجیب سرطان خون آمده تا باز هم جسم و روح ما را صیقل دهد!؟

در عرض 3 روز اول با خودم اتمام حجت کردم،یاد عهدی افتادم که ملت فرنگ با هم در هنگام آغاز زندگی مشترک می بندند(کاش عقد ما ایرانیان هم اینگونه بود)،در خوشی و ناخوشی ،در شادی و غم و ...... در کنار تو خواهم ماند! یاد این جمله ها افتادم و از همان روز بود که تصمیم خودم را گرفتم! به هر قیمتی شده باید خوب بشی!  با وحشت و نا باوری نگاهم میکرد اما از روز اول تا ماه هفتم همین را گفتم و گفتم و گفتم! هر کسی می گفت اینشالله افشین جون خوب بشه میگفتم افشین باید خوب بشه!

آیا سخت بود؟خیلییییییییی     می ترسیدم؟ خیلییییییی!  تنها بودم؟ نههههههههههههههههههههههههههه   دنیا دنیا آرزوی خیر و نیک و حرفهای زیبای تک تک عزیزانمان همراهم بود.احساس می کردم هر آنچه در طول زندگی کارمای نیک جمع کردم دارم یکجا می گیرم.شاید فکر کنید متوهم شدم اما حضور انرژی الهی رو بیشتر از هر زمان دیگه ای حس می کردم.ثانیه ای نبود که از ته دلم یگانه پروردگار رو صدا نزنم و نگم تسلیمم به رضای تو اما اگر میشه تقدیرمون رو عوض کن!

چه ها که ندیدم!همه مریض های اون بخش بیشتر از 2 ماه بستری می شدند،و دوستی عمیقی به دلیل درد مشترک بینمون ایجاد شده بود.محاله یادم بره شب تولد رضای عزیزم هم اتاقی افشین که فقط 15 سال داشت و پدرش کارگر ساده کوره آجر پزی بود.بارها شد که هم افشین هم رضا تب داشتند و چون پدر رضا از خستگی خوابیده بود تا صبح هر دوشون رو پاشویه می کردم.اما پرواز کرد و رفت...

مادری رو به یاد دارم که روزی که کد 99 برای دخترش اعلام شده بود دم در اتاق همه ما آماد و فریاد می زد .به من که رسید انگار که دیگه توانی براش نمونده بود گفت التماستون میکنم برای دخترم دعا کننین!نجاتش بدید.......

بیشتر از 20 بدن بیجان را دیدم که از آن بخش خارج شد.افرادی با آرزوی کوچک و بزرگ که فقط نامشان به یادگار ماند.اما افرادی را هم دیدم که با ایمان و عشق امده بودند که بجنگند و پیروز به خانه باز می گشتند.

با همه اتفاقاتی که در اون بخش عجیب افتاد باور میکنید دلم برای خیلی ها تنگ شده؟پرستارهای نازنینی که مثل یک خواهر و برادر واقعی شب و روز با این فشار روانی سنگین کار می کردند و عاشقانه مریضها رو دوست داشتن بارها از شادی و غم با هم بغض کردیم و یا مخفیانه در آغوش هم گریستیم تا مبادا افشین یا بقیه مرضها خستگی یا غم رو در صورت ما ببینند.

خیلی چیزها از این تجربه آموختم و برای همین به شکرانه سلامتی افشین وظیفه خودم می دانم تا روزی که در توانم است بنویسم و امیدواری و عشق را فریاد بزنم.

حرفهای بسیاری درباره آن دوران پر بها دارم که به مرور در این وبلاگ خواهم نوشت.خصوصا حرف و سخن درباره فقر فرهنگی مردم نازنین کشورمان بسیاااااااار است مردمی که به جای نگرانی برای سلامتی عزیزانشان برای عیادت 20 نفره وارد بخش می شدند و دو بار به کمک انتظامات بیمارستان زحمت بیرون کردنشان از بخش را کشیدم! یا اینکه در شرایطی که بیمارشان از تهوع و تب به خود می پیچید بلند بلند درباره مزایای پله صحبت می کردند و می گفتند تاکنون سوار آسانسور نشده اند و بلد نیستند که چگونه از آن استفاده کنند! بماند................................!!!!!!

چرا شروع به نوشتن این وبلاگ کردم؟

دو راه داشتم ببینم و بگذرم و یا ببینم و منتقل کنم. به سه دلیل می نویسم

1:فراموش نکنم،اگر فراموش کنم اینقدر از ثانیه ها لذت نخواهم برد.

2:مردم بدانند، اگر خیلی اطلاعات را داشته باشیم نه بیماری نه هیچ مشکل دیگری ما را نا امید نخواهد کرد.

3:برای کسانی می نویسم که وقتی پیغامهای من را درباره سرطان می بینند ممکن است کمی ته دلشان فکر کنند...ای بابا باز هم درد،باز هم بیماری،به ما چه ما که نیازی به این اطلاعات نداریم!   گروه سوم امیدوارم به یاد داشته باشند حد اقل کاری که می توانند به عنوان یک هموطن انجام دهند انتقال این اطلاعات به اقشار مختلف مردم جامه است چون مطالب این وبلاگ فقط به درد سرطان نخواهد خورد بسیاری از دوستان مبتلا به ام.اس یا دیابت و ... برای من نامه نوشته اند و گفته اند بخشهایی از مطالب در دوران مدیریت استرس برای آنها و خانواده ایشان مفید بوده است.

در پایان چند تشکر و چند عذرخواهی:

1:از موسسه خیریه محک،هیات مدیره و مدیران محترم،پرسنل،مددکاران،خواهران و برادران نازنینم در گروه جوان محک و حتی نگهبانان بیمارستان بسیارررر سپاسگزارم که با همراهی و همدلی و دعای خیرشان باعث شدند تا این لحظه بیماری افشین عزیزم کنترل شود.

2:تشکر ویژه از پرسنل محترم بیمارستان امام بخش خون،پرستاران و پزشکان نازنینی که لبخندشان آرامش بخش قلبم بود.

3:تک تک عزیزانی که از طریق فیس بوک،نامه،اس ام اس،تلفن،پیغام و ..... اعلام همدلی و هم دردی کردند و می دانم با خلوص نیت تمام برای سلامتی افشین دعا کردند.

4:برای همه عزیزانم در سایکیک و ریکی که می دانم اگر نبودند .................................

5: غزال عزیزم برای همیشه از اینکه بودی .... از خداوند متعال سپاسگزارم و برای آرامش ابدی ات همیشه دعا خواهم کرد.چند تشکر بسیار ویژه: سام نفیسی عزیزم ممنونیم که حتی برای دقیقه ای فراموشمان نکردی و با آن تلفنهای بی نظیر و کوتاه پیغام همدلی ات را به بهترین فرم ممکن به ما منتقل کردی.فرشید آزرنگ عزیز آب میوه های تازه ای که با دنیایی از عشق در راه رفتن به خانه برای افشین آوردی و آن کلمات شیرین و دلنشین را هیچ وقت از یاد نخواهیم برد.امید جان ممنون که آمدی و در روزی که من نمی توانستم بیمارستان باشم افشین را از تنهایی در آوردی...پریسا جان،ندا جان،فرهاد جان .............آخه من از آن همه لطف چه می توانم بگویم... همه شما خوبید و اگر بخواهم نام ببرم واقعیت حد اقل 200 نفر را باید لیست کنم..

عذرخواهی:

اگر امسال تولد تو دوست خوبم را تبریک نگفتم،اگر سالگرد ازدواجت را به یاد نداشتم،اگر جایی کوتاهی کردم،اگر بداخلاق بودم،اگر نفهمدیم من را ببخش فقط به یک چیز تمرکز کرده بودم و آن شفای افشین بود.

آروزی من برای شما و همه عزیزان ایرانی در آغاز سال 90

پروردگارا مرا در آزمایش میاور بلکه از شریر رهایی ده.

آمین

[ ۱۳۸٩/۱٢/٢٥ ] [ ٧:۱۳ ‎ب.ظ ] [ یاسمین زرگری ] [ نظرات () ]

این سول را بارها می شنوید.این سوال فقط اختصاص به بیماران مبتلا به سرطان ندارد.این سوال را همه ما، در مواجه شدن با مشکلات و سختی های زندگی ممکن است به زبان آورده باشیم.

اما در مورد بیماریهای خاص این سوال و سوالات مشابه بیمار و خانواده ایشان را دچار سردرگمی و ناراحتی می کند.

من و افشین تجربه های زیادی در این مورد کسب کردیم و پاسخهایی را که پس از بحث بسیار با بیماران،پرستاران،پزشکان استید معنوی و .... به دست آوردم با شما در میان می گذارم.

مهم:

در هنگام عیادت از بیماران مبتلا به سرطان یا تماس با خانواده ایشان به هیچ عنوان این سوال را مطرح نکنید! به چه جوابی می خواهید برسید؟این روش درست دلجویی و احوال پرسی نیست!برای اینکه بدانید باید چه مطالبی را مطرح کنید و چه مطالبی را مطرح نکنید در آرشیو موضوعات عیادت را مطالعه کنید.

گناه:

نازنینی را می شناختم که برایم بسیار عزیز بود و سالها با این بیماری جنگید.یکی از مواردی که بسیاررر او را آزرده بود این بود که یکی از اقوام که فردی بسیار مذهبی بود با ایشان تماس گرفته بود و به مادر این دوست نازنین  گفته بود: خانم .... به نظر من ...جان باید توبه کند! حتما شما یا او گناهی کرده اید که ...جان به این بیماری مبتلا شده!!!!!!!"  خانم یا آقای محترم که تفکرات مشابه دارید،چهطور به خود این اجازه را می دهید بدون کوچکترین فکر هر آنچه به ذهنتان می رسد به زبانتان جاری کنید؟

کودک مبتلا به سرطانی که فقط 7 ماه دارد حتما مرتکب گناهی شده که به بیماری سرطان مبتلا شده؟   وای بر افرادی که جهان بینی ایشان تا این محدود است و حتی یک ثانیه خودشان را به جای مادر،پدر،خواهر یا برادر یا همسر و ..... کسی که به بیماری سختی مبتلاست نمی گذارند و فقط دوست دارند سخنرانی کنند!

نظر من درباره موضوع:

باور دارم که همه ما به دنیا آمده ایم تا بیاموزیم و پس از گرفتن درسهای روح جسم را ترک کنیم.

در نتیجه باور دارم که همه اتفاقات تلخ و شیرین زندگی آدمی درسها و تجربه های او هستند.که اگر درسی را نگیریم در همان کلاس مردود می شویم و بالاتر نخواهیم رفت.

به بیماری افشین هم با همین دید نگاه کردم و کمک کردم تا انکه او هم نگاهش نسبت به زندگی و اتفاقات اون تغییر بکنه.

به جرات می تونم بگم که بسیاااررر این تغییر نگرش در روند درمان بیماران موثر هستش.

اینکه بیمار بدونه قربانی نیست! و در حال گذورندن برگ جدیدی از تجربیات زندگی است.

بهترین کمکی که به افشین کردم این بود که هر روز با هم مرور کردیم از این بیماری چه درسهایی داره می گیره؟

چه الگوهی جسمی-ذهنی یا روحی رو باید در خودش تغییر بده؟

اطرافیانش چه تغییراتی کردند؟ اگر این تجربه در زندگیش اتفاق نمی افتاد و با نگاه قبلی پیش می رفت آیا موفق می شد؟ و ....

ایمان داشته باشید که در حال سخنرانی نیستم!٧ ماه تمام شب و روز بی خوابی کشیدم،با درد ها و ناله های افشین زجرر کشیدم.ترسیدم....،بار یک زندگی مشترک را تنهایی به گردن کشیدم و..... و همه اینها میسر نبود مگر با عشق،ایمان و باور!

چرا ها را رها کنید!ایمان داشته باشید که می توانید!

حرفی خواهم زد بسیاررررر تلخ اما باید بگویم!

در سرطان اگر بیمار بترسد و یا تسلیم شود کنترل جسم از دست او خارج می شود و خیلی زودتر از زمانی که شاید پیش بینی می شد جسم را ترک می کند.اما اگر نگاه او و اطرافیان او به زندگی عوض شود،ناله،گریه ،حرفهای منفی جایشان را به عشق ،امید و باور بدهند و کیفیت زندگی بیمار بالاتر برود.دوستانش دورش باشند،بگوید،بخندد،فیلم ببیند ،سفر برود(در صورت توان بدنی)،افکار منفی را از خود دور کند،عادات قدیم منفی را از خود دور کند(عصبانیت،نفرت،بدبینی،بخل،..) شفا را تجربه خواهد کرد.

[ ۱۳۸٩/۱٢/۱٢ ] [ ۳:٢٧ ‎ب.ظ ] [ یاسمین زرگری ] [ نظرات () ]
   ........   مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

من یاسمین زرگری لیسانس مدیریت بازرگانی مدیر عامل و موسس شرکت دکووال و مدیر سایت دکووال www.decowall.ir سابقه بیش از 14 سال فعالیت داوطلبانه در موسسه خیریه محک, علاقمند به خدمت رسانی به بیماران مبتلا به سرطان و علاقمند به روشهای مختلف طب مکمل.
نويسندگان
صفحات اختصاصی
امکانات وب
Flash banner maker online