من می توانم
هر آنچه درباره سرطان نمی دانید!مطالب را از سخن اول مطالعه فرمایید 
قالب وبلاگ

بر هیچ کس پوشیده نیست که اگر کسی خبر مریضی عزیزی را بشنود تا چه حد ناراحت و نگران خواهد شد و اولین چیزی که به ذهن ایشان خواهد رسید این است که از خانواده درجه یک بیمار و خود بیمار حالی بپرسند و یا به عیادت بیمار بروند.

اما به یاد داشته باشید که شرایط برای بیماری سرطان و بیماری های مشابه دیگر بسیار متفاوت است.

فشار روانی این بیماری از یک طرف و شرایط خاص بالینی بیمار از طرف دیگر باعث خواهد شد لطف شما عزیزان در برخی موارد جز نا آرامی چیزی به همراه نداشته باشد و مسلما این چیزی نیست که شما می خواهید.

پس در این نوشته سعی کرده ام تا شما را از کوچکترین مطالب درباره احوال پرسی و ملاقات در بیمارستان یا خانه آشنا کنم.

تلفن:

در روزهای آغازین بیماری،اگر به تازگی این خبر را شنیده اید و می خواهید با خانواده درجه یک بیمار تماس بگیرید:

١:مطمئن شوید خبر را درست شنیده اید!

٢:به فردی که در حال حاضر می دانید همراه بیمار است زنگ نزنید تا بتواند تمرکز داشته باشد.

٣:اگر نمی توانید خودتان را کنترل کنید تماس نگیرید! اصلا نمی فهمم برای چه گریه می کنید؟از ناراحتی؟همدلی؟ یادتان باشد گریه ممنوع!!!!!!گریه دوای درد ایشان نیست!همدلی و آرامشی که از شما می گیرند مهم است.

۴:دوست صمیمی هستید؟خانواده درجه یک یا دو هستید؟حتما زنگ بزنید ! اما شما خانم یا آقای محترم که بیشتر از یک سال است حالی از دوستتان یا فامیلتان در روزهای خوشی نپرسیده اید!

اگر واقعا دوستش دارید و صرفا سختی روزگار به شما فرصت معاشرت نداده که حتما خوشحالش کنید.

اما اگر برای فضولی و برای اینکه حرفی برای پای تلفن،چت یا فیس بوک داشته باشید می خواهید زنگ بزنید،محبت کنید و نه حالی بپرسید نه سری بزنید چون فرق بین این دو انقدر زیاد است که حتی اگر به رویتان نیاورند خواهند فهمید و توصیه می کنم دل خون را خونتر نکنید.

5:چه ساعتی زنگ بزنم؟

ترجیحا عصر بین ساعت ۶ تا ٨ شب .این روزها بیمار و نزدیکانش نمی خوابند.پس قبل از زنگ زدن حتما به ساعت توجه کنید.

اگر یک بار زنگ زدید و تلفن را بر نداشتند دوباره زنگ نزنید!ترجیحا sms بفرستید یا پیغام بگذارید تا روز بعد مجددا زنگ بزنید.اگر هم خیلی صمیمی نیستید از افراد نزدیکتر که خبر دسته اول دارند بپرسید ،نه اخبار خاله زنکانه و یا کم و زیادلبخند

6:سوالی که اصلا نباید بپرسید چه در عیادت و چه پای تلفن!!!!!!!  "راستی چرا مریض شده؟؟؟؟؟ )وحشتناک ترین و بی منطق ترین سوال از نظر من ؟آخه این چه سوالی است؟مثلا یک کودک بی گناه ٢ ساله چرا باید سرطان بگیرد؟آلودگی محیط زیست؟پارازیتها؟اعصاب نا آرام؟ژن ؟ شما را به خدا قبل از پرسیدن کمی فکر کنید!)

بهتره؟؟؟خوب شده؟؟؟دکترا چی می گن؟؟؟" مریض مبتلا به سرطان است و بهتر بودن معنی ای ندارد!!!! تا روزی که زنده است حتی اگر بر بیماری غلبه کند باید بجنگد و احتیاط کند و تحت نظر باشد پس نپرسید آیا بهتر است!؟!؟؟!

بهترین مکالمه: آیا کمکی از دست ما بر میاد؟ چیزی لازم دارید؟خریدی دارید من برایتان انجام بدم؟دوست دارید با من حرف بزنید ؟چه چیزی بیمار را خوشحال میکند تا من برایش بیاورم یا به شما بدهم تا به او بدهید؟چه کسی را دوست دارد ببیند تا من هماهنگ کنم؟من مطمئن هستم بهترین اتفاق براش میفته قوی باشید ما هم کنارتون هستیم.

اگر هم درباره حال بیمار مستقیم می خواهید بپرسید:درمان اذیتش می کنه؟چه می توانیم بکنیم تا در روزهای درمان خوشحال بشه؟فیلم یا کتاب یا تماس خاصی؟چیزی لازم داره؟.....

7:اگر پاسخ تلفن شما را دادند و کوتاه یا نگران یا عصبی حرف زدند نباید ناراحت شوید.به یاد داشته باشید برای همدلی واقعی این اولین قدم است.شرایط همراهان این بیمار را نمی توانید حتی تصور کنید پس لطفا تا جای ممکن نرنجید و با آرامش با ایشان برخورد کنید.

8:اگر دیدید تمایلی به دادن اطلاعات به شما ندارند مکالمه را سریع قطع کنید!شاید جلوی بیمار باشند و نتوانند حرف بزنند!

عیادت:

1:برای عیادت از بیمار اجازه بگیرید!     دلیل:1:در صورت پایین بودن پلاکت یا گلبول سفید بیمار سیستم ایمنی بسیار ضعیف عمل می کند و با ساده ترین نا پرهیزی احتمال مریض شدن او وجود دارد.  2:در طول شیمی درمانی به خاطر تاثیرات دارو حال بسیار بدی دارد و انرژی خود را باید صرف بهبود کند تا معاشرت.  3:بیمار سعی خواهد کرد تا به شما نشان دهد حالش بد نیست و زود خوب می شود پس تا جای ممکن انرژی صرف می کند تا به شما نشان دهد حالش خوب استخنثی

2:هرگز عطر نزنید (ساده ترین بو این عزیزان را به بدترین سرفه ها یا حتی نفس تنگی می اندازد)

3:گل یا هر گیاه دیگری در این بخش ورودش ممنوع است(عدم انتقال آلودگی و حساسیت)

3:اگر می خواهید آب میوه بیاورید:1:آب سیب سن ایچ 100% آب میوه (بسته بندی) زرد یا آب پرتقال )برای بیممارنی که پتاسیم خوراکی باید مصرف کنند چون پتاسیم خوراکی مایع و بسیار شور است و باید با آب پرتقال حل شود تا طعم آن بهتر شود.   یا آب میوه طبیعی تازه گرفته شده و بسیار مطمئن و تمیز

4:بر خلاف عرفی که وجود دارد بیمار مبتلا به سرطان تا جای ممکن نباید کمپوت بخورد چون حاوی مواد نگهدارنده است پس بهترین راه آوردن میوه تازه در حجم بسیار کم است چون یخچال اتاق بزرگ نیست و همه چیز باید تازه باشد.

میوه ها: سیب،آناناس،موز   خوردن میوه های قرمز مثل توت فرنگی یا شاتوت مممممنوع است!    اگر هم وقت دارید یک سوپ مقوی بدون ادویه با آب مرغ یا گوشت.که تا جای ممکن سرشار از سبزیجات تازه فصلی باشد.(کم بیاورید فقط برای مصرف یک وعده یک نفر یخچال را نباید پر کنند و گرم کردن راحت نیست)

5:نایلون میوه ها رنگی نباشد! گذاشتن نایلون رنگی در یخچال بیمارستان ممنوع است.

6:ملاقات شما باید کوتاه باشد. ماکزیمم یک ربع نه بیشتر بیمار بسیییییار خسته و ضعیف است و بعد از رفتن شما از پا میفتد!

7:با او بگویید ،بخندید،شوخی کنید و فقط حرف های امیدوار کننده و دعا های زیبا بکنید.برایش از افرادی که به سلامت به خانه برگشته اند بگویید،درباره کتاب یا فیلم محبوبش بگویید و ذهنش را برای چند دقیقه از بیمارستان دور کنید.

8:در این اتاق دروغ نگویید،تهمت نزنید و بدگویی نکنید! انرژی اتاق به اندازه کافی با ذهنیات بیمار آلوده هست!

9:لباس شاد و رنگب بپوشید.

10: به هیچچچچ عنوان بیمار را نبوسید یا با او دست ندهید حتی اگر خیلی به او نزدیک هستید!!!!!! اگر خواستید دستش را در دست بگیرید ابتدا با مایع ضد عفونی موجود در اتاق یا بخش دستتان را ضد عفونی کنید.

11:در فاصله 2 متری از بیمار بایستید تا یک در صد ویروسی را به او منتقل نکنید.

12:اگر خودتان یا یکی از اعضای خانواده سرما خورده حتی اگر شک دارد که سرما خورده ورودتان به این بخش مممممنوع است!!!!!!!!!!مشغول تلفنعلت: بیمار مبتلا به سرطان خون با سرما خوردگی می تواند تا مرض مرگ پیش برود چون هیچ سیستم دفاعی خصوصا بعد از شیمی درمانی ندارد! این مورد را بارها در بخش دیدم پس حتما توجه کنید!  سرما خوردگی می تواند=عفونت ریه=مرگ  باشد.

13:اگر همزمان با شما افراد دیگری به اتاق وارد شدند سریع خارج شوید.در هر ملاقات ماکزیمم 2و3 نفر در اتاق باید بمانند نه بیشتر.

14:اگر بیمار از ماسک استفاده کند یا همراه بیمار به شما ماسک بدهد شرایط ایده آل است تا از کوچکترین عفونت احتمالی پیشگیری شود.

امیدوارم مطالب این قسمت برای شما  عزیزان مفید بوده باشد لبخند

در روشنایی باشید

 

[ ۱۳۸٩/۸/٢٥ ] [ ۱۱:٠۱ ‎ب.ظ ] [ یاسمین زرگری ] [ نظرات () ]

از بدو ورود ما به بخش خون انواع و اقسام آزمایش ها شروع شد.حتی نمونه مغز استخوانی که در بیمارستان شریعتی گرفته بودند ملاک نبود و این آزمایش دردناک باز هم انجام شد.

انواع و اقسام عکس و سونوگرافی هم در خود بیمارستان انجام دادیم. البته آن روزها افشین هنوز توان راه رفتن داشت و مشکلی نبود.

در همان یکی دو روز اول چیز مهمی را فهمیدم از هر ٨ نفر متخصص ١ نفر خوب گوش می دهد.بقیه ترجیح می دهند شما گوش دهید و تا جای ممکن حرف نزنید! و اکثرا بد خلق و جدی هستند!

خصوصا متخصصین خون و انکولوژی رک،جدی و سریع هستند و وقت زیادی برای شما ندارند!

هفته اول پزشک معالج افشین رو دیدم،خودم رو معرفی کردم و شرایط بالینی همسرم رو جویا شدم. جواب: ببینین خانوم من نمی تونم هی به همه بیمارانم یا همراهانشون توضیح بدم توی این بیماری حداکثر شانس بیمار شما ٢٠% هستش و خودتونو باید آماده کنین.خیلی سریع هم باید پیوند بشه و هیچ راه دیگه ای هم ندارید!

شانس پیوند هم ۵٠-۵٠ هستش که مریضتون زنده بمونه بعد از ۴٠ روز یا نه!اگرم بمونه تا ۴ یا ۵ سال آینده ممکنه پیوند رو پس بزنه که باز میمیره! اگر شانس بیاره و ۵ سال رو رد کنه زنده میمونه!

اییییییییییییییییی پزشکان محترم!!!!!! به خدا درباره گل و گیاه حرف نمی زنین!درباره عزیزان هر خانواده دارین نظر میدین!درسته که باید عین واقعیت رو به همراهان بگین چون این جزو قوانین وزارت بهداشته! اما انقدر قاطع؟انقدر تلخ؟بدون ذره ای آشنایی با فن بیان یا روانشناسی بر خورد با بیماران!؟؟؟؟

من که می دونم آموزشش رو دیدید پس چرا بهش عمل نمی کنید!؟؟!

حد اقل چیزی که اون روز می شد ایشون بگن این بود: ما اول جواب آزمایشهای ایشون رو ببینیم بعد نظر می دیم!شما قوی باشید ما هم همه تلاشمون رو می کنیم!

از همه بدتر هر روز که من رو در راهرو بخش می دیدن می گفتن : چی شد تصمیمتونو برای پیوند گرفتین؟وقتی نداریما!!!

٣ هفته گذشت با همه تلخی ها و کابوس هاش تا اینکه دکتر من و افشین رو صدا کرد!عین اون حرف هایی که درباره پیوند به من گفته بود به افشینم گفت.افشین واقعا ترسیده بود و به من نگاه می کرد)از اون نکاهایی که یعنی اینا چی دارن می گن؟

۵ دقیقه بعد از حرف های دکتر با ما جواب آزمایشهای ژنتیکی افشین اومد!

رفتم پیش دکتر و نشونش دادم شروع کرد به داد زدن!اینو الان به من نشون میدین؟؟؟؟؟؟

گفتم:خب دکتر چون الان آماده شده!چطور مگه؟؟؟سکوت کرد و گفت:باید با اساتید مشورت کنم حتما اشتباهی شده!

توی صداش نه ناراحتی بود نه خوشحالی ،گیج شده بودم!

نیم ساعت بعد پیش ما برگشت  گفت!

"از لحاظ آزمایشات ژنتیکی مشخص شد افشین نباید پیوند بشه و در شرایطی مثل اون ما منع می کنیم پیوند رو چون بین بدترین ها مبتلا به بده شده! و شانسمون رو با یک شیمی درمانی سنگین باید امتحان کنیم!"

چیزی از اشک های خوشحالی ای که افشین اون لحظه ریخت و سجده ای کنار در اتاقش زد از شکر نمی گم.....خنثی

نتیجه:

١:با دقت و حوصله و با سرعت تک تک آزمایشها رو انجام بدید.

٢:خیلی وقتها آزمایشها رو باید خارج از بیمارستان ببرید این کار رو به یک نیروی تازه نفس محول کنید

٣:پزشکان با آزمایشگاههای مختلفی کار می کنند پس آماده باشید که خیابان گردی کنید!

۴:اکثر متخصصان درصد اتفاقهای بد رو بالاتر می گن که برایشان بعدا مسئولیتی نداشته باشه که البته به نظرم یه جورایی حق دارند چون برخورد یک سری از همراهان خیلی عصبی و بده.و خصوصا درباره خون و سرطان،پس از لحن ایشان نترسید و فقط امیدوار باشید.

۵:پیوند یکی از جدی ترین روشهای نهایی است که باعث بالا رفتن طول عمر بیمار می شود البته حاشیه های مخصوص به خود را دارد.

۶:از آنجایی که نمی توانید پیشبینی کنید که برخورد پزشک معالج با بیمار چگونه است تا جای ممکن برای آشنایی بیشتر روزهای اول خودتان با پزشک صحبت کنید.چون کافیست بیمارتان با او ارتباط خوبی برقرار نکند آنوقت به درمان هم پاسخ کمتری خواهد داد! یادتان باشد باور، معجزه می کند!

٧:راستی دیدم که خیلی از دوستان نمی دونن پیوند چیه.و فکر می کنن جراحیه!

نه جراحی نیست خون رو از دهنده می گیرند و به گیرنده تزریق می کنند بعدا توضیح بیشتری میدم.

[ ۱۳۸٩/۸/٢۱ ] [ ٤:٢٩ ‎ب.ظ ] [ یاسمین زرگری ] [ نظرات () ]

یکی ار بهترین و بزرگترین افتخارات من در این ۶ ماه آشنایی با پزشکان و پرستارانی بود که نام و یادشان را تا آخر عمر به همراه خواهم داشت.اما در این میان یکی از بهترین پرستاران بخش پیوند رو می خوام به شما معرفی کنم که شاید اگر زودتر ایشان را می شناختم خیلی از کارهای افشین را در منزل انجام می دادم.

١:اگر از توان مالی خوبی برخوردار هستید.

٢:اگر پزشک معالج شما مخالفتی ندارد تا شیمی درمانی شما در منزل انجام شود.

٣:اگر به دنبال پرستاری حرفه ای هستید تا در طول ساعت درمان تمام شرایط بالینی شما را زیر نظر داشته باشد و با دقت و آگاهی شیمی درمانی شما را انجام داده و داروی شما را بشناسد.

۴:اگر می خواهید با پرستاری هم صحبت شوید تا به شما احساس آرامش و امنیت دهد.

می توانید با آقای محمد صالحی تماس بگیرید،پرستار نازنینی که در روزهای آخر بستری افشین نقش بسیار بزرگی در آرامش و امیدواری ما داشتند.

شماره تماس ایشان : ٠٩٣۵٢٢٠٠٢٧۵

بدون شک ایشان می توانند شما را راهنمایی کنند چون علاوه بر بخش پیوند در یکی از بهترین کلینیکهای شیمی درمانی کار می کنند.

البته حتما بسیاری از پرستاران بزرگوار این توانایی را دارند اما من در این ۶ ماه بعد از آشنایی با بیش از ١۵ پرستار کار ایشان و یک نفر دیگر از پرستاران را خیلی قبول داشتم.

البته انتخاب ١٠٠% با شماست و لطفا آگاهانه تصمیم بگیرید.چون شرایط شما یا بیمارتان را نمی دانم و نیاز شما را نیز در نتیجه نمی دانم!

از ایشان درباره درمان در کلینیکی که در آن کار می کنند نیز می توانید بپرسید.

 

[ ۱۳۸٩/۸/۱٧ ] [ ٤:۱۱ ‎ب.ظ ] [ یاسمین زرگری ] [ نظرات () ]

مبهوت بودم اما مسلط،عموی افشین که جراح هستند با ما تماس گرفتند و گفتند با یکی از دوستانشون که متخصص خون هستند صحبت کردند لام مغز استخوان رو هم بهشون نشون دادند و افشین قطعا مبتلا به AML شده.

9 شب رفتیم بیمارستان امام و چون از قبل هماهنگ شده بود اما در بخش خون جا نبود رفتیم در بخش غدد بستریش کردیم.

و قرار شد هر وقت بخش خون تختی خالی شد بریم اونجا.

5 روز در غدد بودیم و انواع آزمایشها روش انجام شد تا رفتیم بخش خون.....

شنیدنش خیلی راحته.اما امیدوارم هیچچچچچ کس تو دنیا تجربش نکنه..اتاقهای بخش خون 3 تخت دارند که برای اون اتاق کوچیک خیلی زیادند همه چیز دلگیر و ناراحت کننده به نظر می رسید.اولین تجربه بخش خون رو یک ربع بعد از رسیدنمون داشتیم.همراه یکی از تختها سریع رفت در اتاق رو بستورفتم آروم پرسیدم چیزی شده گفت یکی از مریض ها کد خورده..گفتم یعنی حالش بده ؟گفت بد بود احتمالا فوت شده...

این آغازی بود برای افسردگی افشین.متاسفانه خودش فهمید و تا چند روز باهامون خیلی حرف نمی زد اما خیلی چیزها کم کم تغییر کرد.

همراهان بیمار:

خیلی از افراد رو از این تجربه به خاطر خواهم سپرد اما قطعا اولین تجریه خوب ما در بخش آشنایی با جعفر و مهدی بود.اولین تخت جعفر بود ،تخت وسط افشین و بعد یک پسر 18 ساله که 2 روز بعد از آمدن ما رفتند و فهمیدیم هم ایدز داشته هم سرطان!(بگذریم)

جعفر ALL داشت.یکی می گفت 100 تا می خندید و فقط 23 سالش بود.سر به سر افشین می گذاشت به خاطر اینکه افشین 39 سالشه با احترام و طنز باهاش گپ می زد و خیلی راحت گفت 3 ماهه که بستریه!روزی که شنیدیم مات موندیم اما خودمون 6 ماه مهمون بخش خون بودیم و رکورد شکوندیم.

خیلی از چیزها رو از جعفر و برادرش مهدی یاد گرفتیم.خصوصا شب اول چون پلاکت افشین پایین بود براش پلاکت آوردن و مهدی بهم یاد داد چطوری پلاکت و خون رو خودم عوض کنم.

کم کم روحیه افشین هم با گپ زدن با جعفر بهتر شد.البته ناگفته نماند عین نوار کنار گوشش مشغول بودم و مرتب درباره چیزهایی که درباره این بیماری در اطرافیان،دوستانم و محک یاد گرفته بودم بهش می گفتم که به شما هم خواهم گفت.

نتیجه:

1:از تجربه همراهان بیمار خصوصا افرادی که خودتان تشخیص خواهید داد آگاه تر هستند استفاده کنید

2:تا مدتها اینجا خانه جدید شما خواهد بود پس هر چه با بیماران و همراهانشان راحت تر باشید کمتر اذیت خواهید شد

3:این بخش یکی ار پر کارترین بخشهای بیمارستان است و تعداد پراستاران خصوصا شب معمولا 2 نفر است پس به نفع خود شما و بیمارتان است تا جای ممکن خیلی از کارها را یاد بگیرید.

4:شوخی،خنده،جوک،گپ،دعا،آرامش همه اینها نسخه بیمار شما بعد از داروهایشان است پس زانوی غم به بغل نزینید.تا جای ممکن درباره بیماری اش جلوی او پای تلفن صحبت نکنید و اجازه دهید تا جای ممکن استراحت کند.

5:در موضوع بعدی درباره ملاقات با بیماران خواهم نوشت.

6:مواظب خودتان باشید!اگر شما خوب نباشید او خوب نخواهد بود! مادر،پدر  ای برادر مهربانی که از او پرستاری میکنی،ای خواهر نازنین در این آزمایش موفق خواهید بود اگر    1:ایمانتان را تا آخرین نفس حفظ کنید   2:هر ثانیه به اطلاعات خود و بیمارتان اضافه کنید

3:اگر این دو مورد را رعایت کنید روحیه بهتری هنم خواهید داشت

 

باور کنید  می توانید

[ ۱۳۸٩/۸/۱٥ ] [ ۱۱:٤۸ ‎ب.ظ ] [ یاسمین زرگری ] [ نظرات () ]

مراحل پذیرش بعد از شنیدن هر نوع خبر بد!

1 – مرحله انکار (با همه حرف می زنید،انواع پزشکان را امتحان می کنید،باور نمی کنید)
2 – مرحه خشم (یه زمین و زمان لعنت می فرستید مگر اینکه فرد با ایمان و قوی و با باورهایی خاص باشید)
3 – مرحله غم
4 – مرحله پذیرش (سعی کنید زود به این مرحله برسید.اگر نه هم خود شما هم بیمارتان صدمه بیشتری خواهید خورد)

این مراحل را برای بیمارتان نیز شرح دهید اگر اطلاع داشته باشد سریعتر بیماری و شرایط جدید را پذیرا خواهد شد.

در صورتی که نیاز بیشتری برای مشاوره در دوران بیماری از لحاظ روحی دارید حتما پیشنهاد می کنم با موسسه بی نظیر سپاس تماس بگیرید. www.sepas.org

 

[ ۱۳۸٩/۸/۱۱ ] [ ۳:٠٢ ‎ب.ظ ] [ یاسمین زرگری ] [ نظرات () ]

شوکه بودیم،همه نزدیکان نگران بودند و برای دلداری می گفتند نگران نباشید حتما اشتباه میکنند ...یکراست رفتیم اورژانس بیمارستان شریعتی 3 ساعتی طول کشید تا در اورژانس بستری شد.(که کاش نمی شد).

تا صبح روز بعد که متخصص خون بالای سرش بیاید بیدار بودم و نگران ، صبح دکتر آمد سخت ترین مرحله یعنی گرفتن نمونه مغز استخوان انجام شد،از آن لحظه به بعد بود که فهمیدم فققط با مریضی بیمارم مواجه نیستم بلکه باید خیلی از رفتارهای پیش بینی نشده کادر درمانی را هم تحمل کنم و در خیلی موارد نگذارم که افشین با پزشک مستقیم روبه رو شود!چون برخی از پزشکان بدون کوچکترین ملاحظه حرفهایی را به زبان می آورند که تا مدتها بیمار و همراهانش برای ایجاد آرامش بعد از طوفان باید تلاش کنند.

پزشکی که نتیجه آزمایش مغز استخوان را به ما اطلاع داد به قدری خشک و خشن صحبت کرد که افشین روی لباس بیمارستان شلوار جینش را پوشید و آنژیو به دست ناسزاگویان از اورژانس فرار کرد!!!!!!!!!!!!

و اگر التماس من و برادرش نبود حاضر نمی شد به تخت برگردد!به هیچ عنوان حاضر نبودیم در آن محیط بماند !بیش از ۶٠ تخت اورژانس سمت راستش بیمار مبتلا به ایدز که روزهای آخرین عمرش را می گذراند و سمت چپش یک آقای مسن مشکوک به سل!!!!!!

داشتم سکته می کردم که مبادا افشین در آن محیط آلوده عفونت خاصی نگیرد.با هر جان کندنی بود مسئول اورژانس را راضی کردم و با رضایت شخصی و هزار جا انگشت زدن او را به خانه آوردیم.

چون  2 ماه حداقل طول می کشد تا تخت در بخش خالی شود و بیمار را باید در این فاصله در اورژانس باید بستری می ماند!

در نتیجه به خانه رفتیم و از طریق اقوام پیگیری کردیم تا متخصص دیگری جواب نمونه مغز استخوان را ببیند و نتیجه قطعی شود.

 

نتیجه:

١:بدترین جای دنیا برای بیمار خون اورژانس است چون هر ثانیه امکان احتمال او به بیماری دیگری وجود دارد.در خیلی از مواقع که مجبورید بیمار را به اورژانس ببرید حتما از ماسک استریل اسفاده کند.

٢:در تمام داروخانه ها مایع ضد عفونی کننده دست موجود است همین حالا آن را تهیه کنید چون خودتان هم مرتب به آن نیاز خواهید داشت.

٣:آیا بیمارتان بیمه هست؟اگر نیست همین فردا اولین کار شما این است که بیمار را بیمه کنید.سرعترین بیمه بیمه ایرانیان است و بین ۵٠ تا ٧٠ درصد هزینه درمان رو به شما خواهد داد.فراموش نکنید در انجام کارها از اطرافیان کمک بگیرید.

۴:در شبهای اول به احتمال زیاد بیمار از اضطراب کم خواب خواهد شد و خیلی طبیعی است با اجازه پزشک شب به او آرام بخش بدهید.

۵:در مورد بیماران خصوصا بیمار مرد که سخت تر گریه می کند به او بگویید که در ابراز احساساتش راحت باشد و مهم نیست اگر خواست گریه کند و خودش را تخلیه کند.

۶:به بیمارتان بگویید به جز خودش به هیچ کس فکر نکنید چون اولین صحبت بیماران نگرانی برای عزیزانشان است.

٧:او به راحتی خشمگین،عصبی و ناراحت خواهد شد.جر و بحث نکنید از امروز فقط باید بگویید چشم! مگر اینکه به ضررش باشد که اتفاقا در اینجور موارد او را لوس نکنید!

٨:بیمار مبتلا به سرطان یا هر بیمار دیگری نباید فکر کند می تواند با بیماری اش امتیاز به دست بیاورد!چون از لحاظ ذهنی به بیماری اش وابسته خواهد شد و درمان مشکل می شود!

٩:غذا خورده اید؟میل ندارید؟؟؟اصلا به میلتان توجه نکنید یک ظرف بزرگ غذا چای یا نسکافه چیزی است که نباید از خود دریغ کنید اگر نه خیلی زود از پا در خواهید آمد!مثل یک قربانی به خود نگاه نکنید این تنها یک مرحله جدید از زندگی شماست.

دوش بگیرید.غذا بخورید هر چقدر هم کم.گریه کنید،داد بزنید،فحش دهید.باید کاملا تخلیه شوید چون فردا ممکن است روزی سخت تر باشد!!!

لوازمی که در اورژانس لازم خواهید داشت:

یک عدد پتو چون ممکن است پتو در اورژانس نباشد خصوصا اورژانسهای بیمارستان دولتی

یک یا دو عدد بطری آب معدنی(عطش بیمار شما زیاد خواهد بود)

کیک،شیرینی و شکلات برای بیمار و خودتان و اتفاقات احتمالی

ماسک استریل

لیوان شیشه ای .(اگر مجبور شوید در بیمارستان بمانید برای صبحانه لازم می شود)

 

 

[ ۱۳۸٩/۸/۸ ] [ ۱:۳۸ ‎ق.ظ ] [ یاسمین زرگری ] [ نظرات () ]

هر لحظه در درونم با خودم فریاد می زدم که آرام باش،افشین به تو احتیاج دارد..هنوز که چیزی معلوم نیست.. و چشمهای نگران او که مبهوت به من نگاه می کرد ..گویی که تمام پاسخ های دنیا را روی صورت من می تواند پیدا کند..

لام خونش را از آزمایشگاه گرفتیم و به تهران کلینیک مراجعه کردیم به لطف جناب آقای طاهری با متخصص خون تماس گرفته بودند و در اورژانس منتظر ما بود.چون جمعه بود و دسترسی به متخصص بسیار سخت بود.

ایشان تا آمدند افشین را معاینه کردند و جواب آزمایش خون را دیدند.

من را صدا کردندند و پرسیدند "آیا شما همسر این آقا هستید" ؟ گفتم بله

و گفتند باید با شما خصوصی صحبت کنم....از جلوی چشم افشین کنار رفتم و دکتر گفت ٩٠% همسر شما مبتلا به Acute myeloid leukemia"  AML "و ALL  "Acute lymphoblastic leukemia "  هستند.(دو نوع از انواع سرطان خون). و به من توصیه کردند همین الان به بیمارستان شریعتی بروید و ایشان را به اورژانس خون معرفی کنید چون به دلیل پایین بودن پلاکت هر لحظه احتمال خون ریزی داخلی وجود دارد!

10 قدم با افشین فاصله داشتم و در همین 10 قدم تصمیم خودم را گرفتم "باید بداند"

*در جهان دو نظریه درمانی وجود دارد، یک:به بیمار واقعیت را بگویید و دو:واقعیت را از بیمار پنهان کنید

من همیشه طرفدار روش اول بوده ام و هستم اما در بیمارستان تجربه کردم که گفتن یا نگفتن واقعیت به بیمار کاملا بستگی به سطح دانش،آگاهی و فرهنگی دارد که او در آن متولد شده و با آن زندگی کرده است.چون به چشم خانمی را در بخش خون دیدم که در عرض کمتر از دو هفته بعد از تشخیص بیماری از ترس بیماری در گذشت!

اما افشین را خوب می شناختم اگر از من نمی شنید انقدر می پرسید تا بفهمد و آن وقت دیگر در طول درمانش به من اعتماد نمی کرد!

و نکته دقیقا همین است باید بیمار حد اقل به 1 یا دو نفر در طول درمانش اعتماد داشته باشد تا بتواند حتی بدترین حال و احساس خود را بدون کوچکترین نگرانی از عواقب آن بیان کند.

پس با اینکه از درون صدای شکسته شدن بندبند وجودم را می شنیدم به او نزدیک شدم و با آرامش در حالی که او را نوازش می کردم واقعیت را به او گفتم.

نتیجه:

1:نتیجه آزمایش را فقط  به متخصص نشان دهید.

تعریف: واژه هماتولوژی از دو بخشhaemato به معنی خون وlogy به معنی شناختن تشکیل شده است، لذا هماتولوژی به معنی علم بررسی بافت خونی سالم و بیماریهای آن میباشد.

واژه دیگری که احتمال زیاد معنی آن را می دانید انکولوژی به معنی سرطان شناسی است.

*پس به یا داشته باشید در مورد انواع مختلف سرطان به انکولوژیست مراجعه کنید اما در مورد انواع بیماری خونی و سرطان خون باید به هماتولوژیست مراجعه کنید.

2:آب قند را فراموش نکنید،شوخی نمی کنم بعد از شنیدن خبرهای اولیه برای اینکه دچار افت فشار نشوید کمی بنشینید و آب قند یا آب میوه شیرین بخورید.

3:برای تخلیه نگرانی و داد زدن و گریه کردن به اندازه کافی وقت خواهید داشت پس الان به هیچ کس و هیچ چیز جز بیمارتان فکر نکنید.آرامش،لبخند و نوازش تنها چیزهایی هستند که او به آنها نیاز دارد پس گریه را فراموش کنید!

نمی توانم وجود ندارد اگر نمی توانید به خانه بروید! و پرستاری را به دیگران بسپارید!خشک و خشن می نویسم؟؟؟؟؟اشکالی ندارد! می نویسم تا بدانید امروز دیگر روز شما نیست!از امروز تا روز درمان باید تمام و کمال بدون کوچکترین چشمداشت عشق بورزید و امید دهید! اول صحبتهایم که گفتم! این یکی از سخت ترین لحظات زندگی شماست.پس کفش آهنی بپوشید و آماده شوید!در این راه تنها نیستید شما می توانید!

4:حتی ثانیه ها را از دست ندهید!

5:تا این مرحله باز هم توصیه می کنم تا جای ممکن از این موضوع با همه صحبت نکنید!فقط کسانی که به شما از همه نزدیکتر هستند!علتش را در نوشته های بعد خواهید فهمید!

6:در مورد سرطان خون بیمارستان شریعتی و بیمارستان امام را به شما توصیه میکنم به دلایل بسیار زیادی که باز هم بعدا خواهم نوشت.

[ ۱۳۸٩/۸/٥ ] [ ۱۱:٥٤ ‎ق.ظ ] [ یاسمین زرگری ] [ نظرات () ]

سخن اوللبخند

نسبت به نشانه ها بی تفاوت نباشید:خنثی

در روزهای آغازین سال نو همسرم تب کرد،تب، سرفه ،عطسه همه گویای آغاز یک سرما خوردگی بود.درمانهای رایج شروع شد،قرص سرما خوردگی آب پرتقال لباس گرم...

همه اینها با تب همراه شد تب 1 تا 2 درجه که مدت کوتاهی با استومینوفن قطع می شد و دوباره بر می گشت.بعد از 5 روز نگران شدم چون به نظرم به سرعت در حال کاهش وزن بود،خیلی زود خسته می شد و از همه مهمتر رنگ صورت و زیر چشمانش به زردی می زد..

من خودم نگران کبدش بودم و فکر می کردم مشکلی در کبد پیش آمده.... آزمایش خون انجام شد.سرپرست اورژانس گفت ایشان همانند یک نوزاد سالم هستند و سونوگرافی و آزمایش خون عالی است!زردی هم نتیجه چندین روز تب و بی خوابی است!

با خیال راحت به خانه برگشتیم با چند قرص ویتامین و تب بر!

از این اتفاق 5 روز دیگر گذشت و تب همسرم پایین نیامد!تا...............

خودم یک بار دیگه جواب آزمایش خون رو برداشتم و نگاه کردمیول از چیزی که دیدم شوکه شدم ..در آزمایش تعداد نرمال پلاکت خون درج شده بود باید بین ١۴٠٠٠٠ تا ۴٠٠٠٠٠ باشد اما عدد روبه روی آن یعنی جواب آزمایش همسرم ١۶٠٠٠ بود.واقعا شوکه شده بودم تعجب٣ بار تعداد صفرها را شمردم!خاطرات محک  دور سرم چرخید.کم بودن پلاکت تا این حد اصلا معنی خوبی نداشت.با آزمایشگاه تماس گرفتم و قرار شد آزمایش را تکرار کنیم،حتما می توانید تجسم کنید با دیدن عدد ١۴٠٠٠ به چه چیزهایی فکر کردم..

از آن روز تا این لحظه که در حال نوشتن هستم زندگی ما عوض شد..با همه متخصصین خون و سرطان که از طریق محک و سپاس می شناختم تماس گرفتم و همه نظرشان یک چیز بود...علایم گویای سرطان خون است..


نتیجه سخن اول:

1: حتی اگر فرد سالمی هستید هر 6 ماه یک بار حتما زیر نظر پزشک متخصص خود، آزمایش خون را فراموش نکنید! چرا تاکید روی 6 ماه کردم؟؟چون دقیقا 4 ماه قبل از این اتفاق همسرم چکاپ کامل کرده بود و هیچ مشکلی نداشت.

2:از سوال کردن خجالت نکشید !کاملا درباره نتیجه آزمایش مطمئن شوید.

3:به ظاهر و شرایط فیزیکی خود و اطرافیان کاملا توجه کنید،کاهش وزن ناگهانی،عرق کردن زیاد"جوری که بالش کاملا خیس می شود"،تب،مشکلات دفع،کبودی و خون ریزی های قابل رویت زیر پوست!خون ریزی از لثه،احساس توده در ناحیه ای از بدن،سرفه های خشک دردهای استخوانی،ضعف و خستگی بی دلیل و خواب آلودگی به همراه سرگیجه و ... البته دچار وسواس نشوید چون ممکن است یکی از اینها را هر کسی داشته باشد مهم این است چند تا از این نشانه ها را با هم داشته باشید!

4:الزاما پایین بودن پلاکت نشان دهنده سرطان خون نیست و ممکن است بیماری های دیگر خونی باشد پس زود قضاوت نکنید تا آزمایش های اولیه مانند گرفتن نمونه از مغز استخوان انجام شود.

۵:تا مشخص شدن نتیجه از تماس با افراد مختلف و در جریان قرار دادنشان بپرهیزید مگر اینکه نیاز به کمکشان داشته باشید.

۶:جلوی عزیزتان که مشکوک به بیماری او هستید خونسردی خود را با هر روشی که می توانید حفظ کنید!نمی توانم وجود ندارد اگر شما نمی توانید این مسوولیت را به کسی بسپارید که بتواند،این جدی ترین توصیه است پس لطفا فراموش نکیند اولین مرحله سخت ترین مرحله است باید بتوانید! 

این تازه آغاز راه است حتما باقی نوشته ها را پیگیری نمایید تا بدانید،چون اگر بدانید کمتر خواهید ترسید و آگاهانه تر قدم خواهید برداشت.من توانستم شما هم می توانید!

[ ۱۳۸٩/۸/٤ ] [ ۳:٥٩ ‎ب.ظ ] [ یاسمین زرگری ] [ نظرات () ]

من می توانم؛

برای شما که سخت ترین شرایط یعنی پرستاری از بیمار مبتلا به سرطان را بر عهده دارید!

برای شما که می دانید سرطان دارید

برای شما که یکی از عزیزانتان به این بیماری مبتلا شده است

برای شما که می خواهید به عیادت بیمار مبتلا به سرطان بروید

برای شما که سالم و تندرست هستید اما دوست دارید درباره همدلی با مبتلایان به این بیماری بیشتر بدانید

از سرطان و شنیدن نام این بیماری نترسید،شما می توانید با رسیدن به درک بیشتر درباره این بیماری نگاهی پر امیدتر و روحیه ای بهتر داشته باشید.

من توانستم،او توانست پس شما هم می توانید تا این مرحله فوق العاده سخت زندگی را با غرور و با افتخار پشت سر بگذارید.

از ١۴ سال قبل افتخار همکاری با موسسه خیریه محک را داشتم و دارم اما هیچ وقت نمی دانستم با همه اطمینانی که از دانسته هایم درباره همراهی با بیمار مبتلا به سرطان دارم رو در رویی با این بیماری برای بیمار و همراهانش تا  چه اندازه عجیب و پر استرس خواهد بود تا روزی که در اولین سالگرد ازدواجم همسرم مبتلا به سرطان خون شد.

مجموعه نوشته های من در این وبلاگ نتیجه سخت ترین و در عین حال پر افتخار ترین دوران زنگی ام است که امیدوارم با مطالعه بخش های مختلف نوشته های این وبلاگ شما هم به نگاهی جدید درباره این بیماری دست پیدا کنید.

این وبلاگ به هیچ عنوان وبلاگ پزشکی نیست زیرا در همه جای اینترنت اطلاعات پزشکی درباره سرطان موجود است و چیزی که کمبود آن مشهود است آگاهی درباره روش همراهی با بیماران مبتلا به سرطان و فرهنگ نگاه صحیح و آگاهانه نسبت به این بیماریست.)اما از همکاری پزشکان و پرستاران محترم در ارائه مطالب مفیدتر و حرفه ای تر استقبال می کنم)

در این وبلاگ چیزهایی را خواهید خواند که نتیجه تجربه اینجانب و مشورت با پزشکان و پرستاران نازنین بخش خون بیمارستان امام و زندگی شبانه روز ما در این بخش به مدت ۶ ماه است.

تجربیاتی که ثانیه به ثانیه آن را در ذهنم ثبت کردم تا روزی شاید بتوانم با نقل قول آن ذره ای از استرس شما خواننده گرامی کم کنم و به شما بگویم مهم نیست نتیجه درمان چه باشد!مهم این است که تا آخرین لحظه باور داشته باشیم که توانستیم آزمایشی که خیلی ها نمی توانند پشت سر بگذارند را با افتخار،با ایمان با همه ترس ها و امید ها پشت سر بگذاریم.آزمایشی که بهای بسیار سنگینی دارد اما بعد از آن دیگر از هیچ چیز در این دنیا نمی ترسید..چون ایمان دارید "من می توانم"

[ ۱۳۸٩/۸/٤ ] [ ۱:٠۱ ‎ق.ظ ] [ یاسمین زرگری ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

من یاسمین زرگری لیسانس مدیریت بازرگانی مدیر عامل و موسس شرکت دکووال و مدیر سایت دکووال www.decowall.ir سابقه بیش از 14 سال فعالیت داوطلبانه در موسسه خیریه محک, علاقمند به خدمت رسانی به بیماران مبتلا به سرطان و علاقمند به روشهای مختلف طب مکمل.
نويسندگان
صفحات اختصاصی
امکانات وب
Flash banner maker online