من می توانم
هر آنچه درباره سرطان نمی دانید!مطالب را از سخن اول مطالعه فرمایید 
قالب وبلاگ

این سول را بارها می شنوید.این سوال فقط اختصاص به بیماران مبتلا به سرطان ندارد.این سوال را همه ما، در مواجه شدن با مشکلات و سختی های زندگی ممکن است به زبان آورده باشیم.

اما در مورد بیماریهای خاص این سوال و سوالات مشابه بیمار و خانواده ایشان را دچار سردرگمی و ناراحتی می کند.

من و افشین تجربه های زیادی در این مورد کسب کردیم و پاسخهایی را که پس از بحث بسیار با بیماران،پرستاران،پزشکان استید معنوی و .... به دست آوردم با شما در میان می گذارم.

مهم:

در هنگام عیادت از بیماران مبتلا به سرطان یا تماس با خانواده ایشان به هیچ عنوان این سوال را مطرح نکنید! به چه جوابی می خواهید برسید؟این روش درست دلجویی و احوال پرسی نیست!برای اینکه بدانید باید چه مطالبی را مطرح کنید و چه مطالبی را مطرح نکنید در آرشیو موضوعات عیادت را مطالعه کنید.

گناه:

نازنینی را می شناختم که برایم بسیار عزیز بود و سالها با این بیماری جنگید.یکی از مواردی که بسیاررر او را آزرده بود این بود که یکی از اقوام که فردی بسیار مذهبی بود با ایشان تماس گرفته بود و به مادر این دوست نازنین  گفته بود: خانم .... به نظر من ...جان باید توبه کند! حتما شما یا او گناهی کرده اید که ...جان به این بیماری مبتلا شده!!!!!!!"  خانم یا آقای محترم که تفکرات مشابه دارید،چهطور به خود این اجازه را می دهید بدون کوچکترین فکر هر آنچه به ذهنتان می رسد به زبانتان جاری کنید؟

کودک مبتلا به سرطانی که فقط 7 ماه دارد حتما مرتکب گناهی شده که به بیماری سرطان مبتلا شده؟   وای بر افرادی که جهان بینی ایشان تا این محدود است و حتی یک ثانیه خودشان را به جای مادر،پدر،خواهر یا برادر یا همسر و ..... کسی که به بیماری سختی مبتلاست نمی گذارند و فقط دوست دارند سخنرانی کنند!

نظر من درباره موضوع:

باور دارم که همه ما به دنیا آمده ایم تا بیاموزیم و پس از گرفتن درسهای روح جسم را ترک کنیم.

در نتیجه باور دارم که همه اتفاقات تلخ و شیرین زندگی آدمی درسها و تجربه های او هستند.که اگر درسی را نگیریم در همان کلاس مردود می شویم و بالاتر نخواهیم رفت.

به بیماری افشین هم با همین دید نگاه کردم و کمک کردم تا انکه او هم نگاهش نسبت به زندگی و اتفاقات اون تغییر بکنه.

به جرات می تونم بگم که بسیاااررر این تغییر نگرش در روند درمان بیماران موثر هستش.

اینکه بیمار بدونه قربانی نیست! و در حال گذورندن برگ جدیدی از تجربیات زندگی است.

بهترین کمکی که به افشین کردم این بود که هر روز با هم مرور کردیم از این بیماری چه درسهایی داره می گیره؟

چه الگوهی جسمی-ذهنی یا روحی رو باید در خودش تغییر بده؟

اطرافیانش چه تغییراتی کردند؟ اگر این تجربه در زندگیش اتفاق نمی افتاد و با نگاه قبلی پیش می رفت آیا موفق می شد؟ و ....

ایمان داشته باشید که در حال سخنرانی نیستم!٧ ماه تمام شب و روز بی خوابی کشیدم،با درد ها و ناله های افشین زجرر کشیدم.ترسیدم....،بار یک زندگی مشترک را تنهایی به گردن کشیدم و..... و همه اینها میسر نبود مگر با عشق،ایمان و باور!

چرا ها را رها کنید!ایمان داشته باشید که می توانید!

حرفی خواهم زد بسیاررررر تلخ اما باید بگویم!

در سرطان اگر بیمار بترسد و یا تسلیم شود کنترل جسم از دست او خارج می شود و خیلی زودتر از زمانی که شاید پیش بینی می شد جسم را ترک می کند.اما اگر نگاه او و اطرافیان او به زندگی عوض شود،ناله،گریه ،حرفهای منفی جایشان را به عشق ،امید و باور بدهند و کیفیت زندگی بیمار بالاتر برود.دوستانش دورش باشند،بگوید،بخندد،فیلم ببیند ،سفر برود(در صورت توان بدنی)،افکار منفی را از خود دور کند،عادات قدیم منفی را از خود دور کند(عصبانیت،نفرت،بدبینی،بخل،..) شفا را تجربه خواهد کرد.

[ ۱۳۸٩/۱٢/۱٢ ] [ ۳:٢٧ ‎ب.ظ ] [ یاسمین زرگری ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

من یاسمین زرگری لیسانس مدیریت بازرگانی مدیر عامل و موسس شرکت دکووال و مدیر سایت دکووال www.decowall.ir سابقه بیش از 14 سال فعالیت داوطلبانه در موسسه خیریه محک, علاقمند به خدمت رسانی به بیماران مبتلا به سرطان و علاقمند به روشهای مختلف طب مکمل.
نويسندگان
صفحات اختصاصی
امکانات وب
Flash banner maker online