من می توانم
هر آنچه درباره سرطان نمی دانید!مطالب را از سخن اول مطالعه فرمایید 
قالب وبلاگ

صدای تیک تیک عقربه های ساعت رو در آغازین لحظات سال تحویل ٨٩ به یاد دارم.گپی زدیم به یاد ماندنی با افشین.تجدید عهد و پیمان.خنده و گریه.یک دنیا آروزوی کوچک و بزرگ و  بعد بعد از خداوند خواستیم که حال ما را به بهترین حال بگرداند.

از همان روز تا نهم عید افشین احساس خستگی و ضعف می کرد تا 15 فروردین که عجیب ترین و باورنکردنی ترین تجربه زندگی ما آغاز شد.فکر می کردم با بودن در خانواده بزرگ خیریه محک از اولین روزهای تجربه جوانی تاکنون سلامتی خودم و عزیزانم را بیمه کرده ام.نیاموخته بودم که همه آن تجربیات،فقط دوران آمادگی من برای غلبه بر این آزمون سخت زندگی بود.

آغاز شد،طوفانی باورنکردنی،فشاری سنگین،غم و ناباوری!!!مگر می شد باور کرد که تجربه عجیب سرطان خون آمده تا باز هم جسم و روح ما را صیقل دهد!؟

در عرض 3 روز اول با خودم اتمام حجت کردم،یاد عهدی افتادم که ملت فرنگ با هم در هنگام آغاز زندگی مشترک می بندند(کاش عقد ما ایرانیان هم اینگونه بود)،در خوشی و ناخوشی ،در شادی و غم و ...... در کنار تو خواهم ماند! یاد این جمله ها افتادم و از همان روز بود که تصمیم خودم را گرفتم! به هر قیمتی شده باید خوب بشی!  با وحشت و نا باوری نگاهم میکرد اما از روز اول تا ماه هفتم همین را گفتم و گفتم و گفتم! هر کسی می گفت اینشالله افشین جون خوب بشه میگفتم افشین باید خوب بشه!

آیا سخت بود؟خیلییییییییی     می ترسیدم؟ خیلییییییی!  تنها بودم؟ نههههههههههههههههههههههههههه   دنیا دنیا آرزوی خیر و نیک و حرفهای زیبای تک تک عزیزانمان همراهم بود.احساس می کردم هر آنچه در طول زندگی کارمای نیک جمع کردم دارم یکجا می گیرم.شاید فکر کنید متوهم شدم اما حضور انرژی الهی رو بیشتر از هر زمان دیگه ای حس می کردم.ثانیه ای نبود که از ته دلم یگانه پروردگار رو صدا نزنم و نگم تسلیمم به رضای تو اما اگر میشه تقدیرمون رو عوض کن!

چه ها که ندیدم!همه مریض های اون بخش بیشتر از 2 ماه بستری می شدند،و دوستی عمیقی به دلیل درد مشترک بینمون ایجاد شده بود.محاله یادم بره شب تولد رضای عزیزم هم اتاقی افشین که فقط 15 سال داشت و پدرش کارگر ساده کوره آجر پزی بود.بارها شد که هم افشین هم رضا تب داشتند و چون پدر رضا از خستگی خوابیده بود تا صبح هر دوشون رو پاشویه می کردم.اما پرواز کرد و رفت...

مادری رو به یاد دارم که روزی که کد 99 برای دخترش اعلام شده بود دم در اتاق همه ما آماد و فریاد می زد .به من که رسید انگار که دیگه توانی براش نمونده بود گفت التماستون میکنم برای دخترم دعا کننین!نجاتش بدید.......

بیشتر از 20 بدن بیجان را دیدم که از آن بخش خارج شد.افرادی با آرزوی کوچک و بزرگ که فقط نامشان به یادگار ماند.اما افرادی را هم دیدم که با ایمان و عشق امده بودند که بجنگند و پیروز به خانه باز می گشتند.

با همه اتفاقاتی که در اون بخش عجیب افتاد باور میکنید دلم برای خیلی ها تنگ شده؟پرستارهای نازنینی که مثل یک خواهر و برادر واقعی شب و روز با این فشار روانی سنگین کار می کردند و عاشقانه مریضها رو دوست داشتن بارها از شادی و غم با هم بغض کردیم و یا مخفیانه در آغوش هم گریستیم تا مبادا افشین یا بقیه مرضها خستگی یا غم رو در صورت ما ببینند.

خیلی چیزها از این تجربه آموختم و برای همین به شکرانه سلامتی افشین وظیفه خودم می دانم تا روزی که در توانم است بنویسم و امیدواری و عشق را فریاد بزنم.

حرفهای بسیاری درباره آن دوران پر بها دارم که به مرور در این وبلاگ خواهم نوشت.خصوصا حرف و سخن درباره فقر فرهنگی مردم نازنین کشورمان بسیاااااااار است مردمی که به جای نگرانی برای سلامتی عزیزانشان برای عیادت 20 نفره وارد بخش می شدند و دو بار به کمک انتظامات بیمارستان زحمت بیرون کردنشان از بخش را کشیدم! یا اینکه در شرایطی که بیمارشان از تهوع و تب به خود می پیچید بلند بلند درباره مزایای پله صحبت می کردند و می گفتند تاکنون سوار آسانسور نشده اند و بلد نیستند که چگونه از آن استفاده کنند! بماند................................!!!!!!

چرا شروع به نوشتن این وبلاگ کردم؟

دو راه داشتم ببینم و بگذرم و یا ببینم و منتقل کنم. به سه دلیل می نویسم

1:فراموش نکنم،اگر فراموش کنم اینقدر از ثانیه ها لذت نخواهم برد.

2:مردم بدانند، اگر خیلی اطلاعات را داشته باشیم نه بیماری نه هیچ مشکل دیگری ما را نا امید نخواهد کرد.

3:برای کسانی می نویسم که وقتی پیغامهای من را درباره سرطان می بینند ممکن است کمی ته دلشان فکر کنند...ای بابا باز هم درد،باز هم بیماری،به ما چه ما که نیازی به این اطلاعات نداریم!   گروه سوم امیدوارم به یاد داشته باشند حد اقل کاری که می توانند به عنوان یک هموطن انجام دهند انتقال این اطلاعات به اقشار مختلف مردم جامه است چون مطالب این وبلاگ فقط به درد سرطان نخواهد خورد بسیاری از دوستان مبتلا به ام.اس یا دیابت و ... برای من نامه نوشته اند و گفته اند بخشهایی از مطالب در دوران مدیریت استرس برای آنها و خانواده ایشان مفید بوده است.

در پایان چند تشکر و چند عذرخواهی:

1:از موسسه خیریه محک،هیات مدیره و مدیران محترم،پرسنل،مددکاران،خواهران و برادران نازنینم در گروه جوان محک و حتی نگهبانان بیمارستان بسیارررر سپاسگزارم که با همراهی و همدلی و دعای خیرشان باعث شدند تا این لحظه بیماری افشین عزیزم کنترل شود.

2:تشکر ویژه از پرسنل محترم بیمارستان امام بخش خون،پرستاران و پزشکان نازنینی که لبخندشان آرامش بخش قلبم بود.

3:تک تک عزیزانی که از طریق فیس بوک،نامه،اس ام اس،تلفن،پیغام و ..... اعلام همدلی و هم دردی کردند و می دانم با خلوص نیت تمام برای سلامتی افشین دعا کردند.

4:برای همه عزیزانم در سایکیک و ریکی که می دانم اگر نبودند .................................

5: غزال عزیزم برای همیشه از اینکه بودی .... از خداوند متعال سپاسگزارم و برای آرامش ابدی ات همیشه دعا خواهم کرد.چند تشکر بسیار ویژه: سام نفیسی عزیزم ممنونیم که حتی برای دقیقه ای فراموشمان نکردی و با آن تلفنهای بی نظیر و کوتاه پیغام همدلی ات را به بهترین فرم ممکن به ما منتقل کردی.فرشید آزرنگ عزیز آب میوه های تازه ای که با دنیایی از عشق در راه رفتن به خانه برای افشین آوردی و آن کلمات شیرین و دلنشین را هیچ وقت از یاد نخواهیم برد.امید جان ممنون که آمدی و در روزی که من نمی توانستم بیمارستان باشم افشین را از تنهایی در آوردی...پریسا جان،ندا جان،فرهاد جان .............آخه من از آن همه لطف چه می توانم بگویم... همه شما خوبید و اگر بخواهم نام ببرم واقعیت حد اقل 200 نفر را باید لیست کنم..

عذرخواهی:

اگر امسال تولد تو دوست خوبم را تبریک نگفتم،اگر سالگرد ازدواجت را به یاد نداشتم،اگر جایی کوتاهی کردم،اگر بداخلاق بودم،اگر نفهمدیم من را ببخش فقط به یک چیز تمرکز کرده بودم و آن شفای افشین بود.

آروزی من برای شما و همه عزیزان ایرانی در آغاز سال 90

پروردگارا مرا در آزمایش میاور بلکه از شریر رهایی ده.

آمین

[ ۱۳۸٩/۱٢/٢٥ ] [ ٧:۱۳ ‎ب.ظ ] [ یاسمین زرگری ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

من یاسمین زرگری لیسانس مدیریت بازرگانی مدیر عامل و موسس شرکت دکووال و مدیر سایت دکووال www.decowall.ir سابقه بیش از 14 سال فعالیت داوطلبانه در موسسه خیریه محک, علاقمند به خدمت رسانی به بیماران مبتلا به سرطان و علاقمند به روشهای مختلف طب مکمل.
نويسندگان
صفحات اختصاصی
امکانات وب
Flash banner maker online