مراحل پذیرش

شوکه بودیم،همه نزدیکان نگران بودند و برای دلداری می گفتند نگران نباشید حتما اشتباه میکنند ...یکراست رفتیم اورژانس بیمارستان شریعتی 3 ساعتی طول کشید تا در اورژانس بستری شد.(که کاش نمی شد).

تا صبح روز بعد که متخصص خون بالای سرش بیاید بیدار بودم و نگران ، صبح دکتر آمد سخت ترین مرحله یعنی گرفتن نمونه مغز استخوان انجام شد،از آن لحظه به بعد بود که فهمیدم فققط با مریضی بیمارم مواجه نیستم بلکه باید خیلی از رفتارهای پیش بینی نشده کادر درمانی را هم تحمل کنم و در خیلی موارد نگذارم که افشین با پزشک مستقیم روبه رو شود!چون برخی از پزشکان بدون کوچکترین ملاحظه حرفهایی را به زبان می آورند که تا مدتها بیمار و همراهانش برای ایجاد آرامش بعد از طوفان باید تلاش کنند.

پزشکی که نتیجه آزمایش مغز استخوان را به ما اطلاع داد به قدری خشک و خشن صحبت کرد که افشین روی لباس بیمارستان شلوار جینش را پوشید و آنژیو به دست ناسزاگویان از اورژانس فرار کرد!!!!!!!!!!!!

و اگر التماس من و برادرش نبود حاضر نمی شد به تخت برگردد!به هیچ عنوان حاضر نبودیم در آن محیط بماند !بیش از ۶٠ تخت اورژانس سمت راستش بیمار مبتلا به ایدز که روزهای آخرین عمرش را می گذراند و سمت چپش یک آقای مسن مشکوک به سل!!!!!!

داشتم سکته می کردم که مبادا افشین در آن محیط آلوده عفونت خاصی نگیرد.با هر جان کندنی بود مسئول اورژانس را راضی کردم و با رضایت شخصی و هزار جا انگشت زدن او را به خانه آوردیم.

چون  2 ماه حداقل طول می کشد تا تخت در بخش خالی شود و بیمار را باید در این فاصله در اورژانس باید بستری می ماند!

در نتیجه به خانه رفتیم و از طریق اقوام پیگیری کردیم تا متخصص دیگری جواب نمونه مغز استخوان را ببیند و نتیجه قطعی شود.

 

نتیجه:

١:بدترین جای دنیا برای بیمار خون اورژانس است چون هر ثانیه امکان احتمال او به بیماری دیگری وجود دارد.در خیلی از مواقع که مجبورید بیمار را به اورژانس ببرید حتما از ماسک استریل اسفاده کند.

٢:در تمام داروخانه ها مایع ضد عفونی کننده دست موجود است همین حالا آن را تهیه کنید چون خودتان هم مرتب به آن نیاز خواهید داشت.

٣:آیا بیمارتان بیمه هست؟اگر نیست همین فردا اولین کار شما این است که بیمار را بیمه کنید.سرعترین بیمه بیمه ایرانیان است و بین ۵٠ تا ٧٠ درصد هزینه درمان رو به شما خواهد داد.فراموش نکنید در انجام کارها از اطرافیان کمک بگیرید.

۴:در شبهای اول به احتمال زیاد بیمار از اضطراب کم خواب خواهد شد و خیلی طبیعی است با اجازه پزشک شب به او آرام بخش بدهید.

۵:در مورد بیماران خصوصا بیمار مرد که سخت تر گریه می کند به او بگویید که در ابراز احساساتش راحت باشد و مهم نیست اگر خواست گریه کند و خودش را تخلیه کند.

۶:به بیمارتان بگویید به جز خودش به هیچ کس فکر نکنید چون اولین صحبت بیماران نگرانی برای عزیزانشان است.

٧:او به راحتی خشمگین،عصبی و ناراحت خواهد شد.جر و بحث نکنید از امروز فقط باید بگویید چشم! مگر اینکه به ضررش باشد که اتفاقا در اینجور موارد او را لوس نکنید!

٨:بیمار مبتلا به سرطان یا هر بیمار دیگری نباید فکر کند می تواند با بیماری اش امتیاز به دست بیاورد!چون از لحاظ ذهنی به بیماری اش وابسته خواهد شد و درمان مشکل می شود!

٩:غذا خورده اید؟میل ندارید؟؟؟اصلا به میلتان توجه نکنید یک ظرف بزرگ غذا چای یا نسکافه چیزی است که نباید از خود دریغ کنید اگر نه خیلی زود از پا در خواهید آمد!مثل یک قربانی به خود نگاه نکنید این تنها یک مرحله جدید از زندگی شماست.

دوش بگیرید.غذا بخورید هر چقدر هم کم.گریه کنید،داد بزنید،فحش دهید.باید کاملا تخلیه شوید چون فردا ممکن است روزی سخت تر باشد!!!

لوازمی که در اورژانس لازم خواهید داشت:

یک عدد پتو چون ممکن است پتو در اورژانس نباشد خصوصا اورژانسهای بیمارستان دولتی

یک یا دو عدد بطری آب معدنی(عطش بیمار شما زیاد خواهد بود)

کیک،شیرینی و شکلات برای بیمار و خودتان و اتفاقات احتمالی

ماسک استریل

لیوان شیشه ای .(اگر مجبور شوید در بیمارستان بمانید برای صبحانه لازم می شود)

 

 

/ 4 نظر / 9 بازدید
قاسم

نوع ارتباط و برخورد خام پزشک و افراد اورزانس را خیلی خوب شرح داده اید.

مهدی

ممنون از اینکه این مطالب رو می نویسی مواردی که گفتی خیلی مهم هستند من بدن قوی ای دارم ولی یک بار به خاطر رعایت نکردن مورد 9 رسمن از حال رفتم تو بیمارستان به هر حال امیدوارم همیشه قوی و پر انرژی و با فکر بتونی تصمیم بگیری و به همسرت و مخصوصا خودت کمک کنی

شاپرک

یاسمین جان هر بار که این مطالبت رو میخونم حالی بهم دست میده که نمی دونی/ فقط امیدوارم که خدا مراقبت باشه چون تو حتی در این شرایط هم دست از اطلاعات دادن و کمک کردن به دیگران بر نمیداری. عزیزم

باران مامان ترانه

سلام عزیزم وقتی مطلبت رو خوندم شوکه شدم منو یادت میاد پارسال تو نمایشگاه دکووال ژالتوی قرمز تنم بود .بعد هم اومدم دفترتون و یه آینه قلبی ازتون خریدم برای ولنتاین. یادت اومد؟ خیلی ناراحت شدم چون همسرت رو هم از نزدیک دیدم ولی خوشحال شدم که اینقدر خوب داری میری جلو. امیدوارم افشین جان روز به روز سالمتر جلو بره به من هم سر بزن