بستری

مبهوت بودم اما مسلط،عموی افشین که جراح هستند با ما تماس گرفتند و گفتند با یکی از دوستانشون که متخصص خون هستند صحبت کردند لام مغز استخوان رو هم بهشون نشون دادند و افشین قطعا مبتلا به AML شده.

9 شب رفتیم بیمارستان امام و چون از قبل هماهنگ شده بود اما در بخش خون جا نبود رفتیم در بخش غدد بستریش کردیم.

و قرار شد هر وقت بخش خون تختی خالی شد بریم اونجا.

5 روز در غدد بودیم و انواع آزمایشها روش انجام شد تا رفتیم بخش خون.....

شنیدنش خیلی راحته.اما امیدوارم هیچچچچچ کس تو دنیا تجربش نکنه..اتاقهای بخش خون 3 تخت دارند که برای اون اتاق کوچیک خیلی زیادند همه چیز دلگیر و ناراحت کننده به نظر می رسید.اولین تجربه بخش خون رو یک ربع بعد از رسیدنمون داشتیم.همراه یکی از تختها سریع رفت در اتاق رو بستورفتم آروم پرسیدم چیزی شده گفت یکی از مریض ها کد خورده..گفتم یعنی حالش بده ؟گفت بد بود احتمالا فوت شده...

این آغازی بود برای افسردگی افشین.متاسفانه خودش فهمید و تا چند روز باهامون خیلی حرف نمی زد اما خیلی چیزها کم کم تغییر کرد.

همراهان بیمار:

خیلی از افراد رو از این تجربه به خاطر خواهم سپرد اما قطعا اولین تجریه خوب ما در بخش آشنایی با جعفر و مهدی بود.اولین تخت جعفر بود ،تخت وسط افشین و بعد یک پسر 18 ساله که 2 روز بعد از آمدن ما رفتند و فهمیدیم هم ایدز داشته هم سرطان!(بگذریم)

جعفر ALL داشت.یکی می گفت 100 تا می خندید و فقط 23 سالش بود.سر به سر افشین می گذاشت به خاطر اینکه افشین 39 سالشه با احترام و طنز باهاش گپ می زد و خیلی راحت گفت 3 ماهه که بستریه!روزی که شنیدیم مات موندیم اما خودمون 6 ماه مهمون بخش خون بودیم و رکورد شکوندیم.

خیلی از چیزها رو از جعفر و برادرش مهدی یاد گرفتیم.خصوصا شب اول چون پلاکت افشین پایین بود براش پلاکت آوردن و مهدی بهم یاد داد چطوری پلاکت و خون رو خودم عوض کنم.

کم کم روحیه افشین هم با گپ زدن با جعفر بهتر شد.البته ناگفته نماند عین نوار کنار گوشش مشغول بودم و مرتب درباره چیزهایی که درباره این بیماری در اطرافیان،دوستانم و محک یاد گرفته بودم بهش می گفتم که به شما هم خواهم گفت.

نتیجه:

1:از تجربه همراهان بیمار خصوصا افرادی که خودتان تشخیص خواهید داد آگاه تر هستند استفاده کنید

2:تا مدتها اینجا خانه جدید شما خواهد بود پس هر چه با بیماران و همراهانشان راحت تر باشید کمتر اذیت خواهید شد

3:این بخش یکی ار پر کارترین بخشهای بیمارستان است و تعداد پراستاران خصوصا شب معمولا 2 نفر است پس به نفع خود شما و بیمارتان است تا جای ممکن خیلی از کارها را یاد بگیرید.

4:شوخی،خنده،جوک،گپ،دعا،آرامش همه اینها نسخه بیمار شما بعد از داروهایشان است پس زانوی غم به بغل نزینید.تا جای ممکن درباره بیماری اش جلوی او پای تلفن صحبت نکنید و اجازه دهید تا جای ممکن استراحت کند.

5:در موضوع بعدی درباره ملاقات با بیماران خواهم نوشت.

6:مواظب خودتان باشید!اگر شما خوب نباشید او خوب نخواهد بود! مادر،پدر  ای برادر مهربانی که از او پرستاری میکنی،ای خواهر نازنین در این آزمایش موفق خواهید بود اگر    1:ایمانتان را تا آخرین نفس حفظ کنید   2:هر ثانیه به اطلاعات خود و بیمارتان اضافه کنید

3:اگر این دو مورد را رعایت کنید روحیه بهتری هنم خواهید داشت

 

باور کنید  می توانید

/ 6 نظر / 29 بازدید
مونا

تشکر فراوان برای به اشتراک گذاشتن اطلاعات

maryam mafakheri

yasi joonam hamishe payande bashi, vaghean matalebe ghabele estefadei ro be eshterak gozashti asheghetam

امير عسكری

سلام خانم زرگری. از طرف دوستان سپاس به وبلاگ شما رسيدم. اين وبلاگ اولين و مفيدترين نوشته هايي را كه بر اساس الگو مشاهده تجربي به دست آمده است را اراثه مي دهد. ضمن تبريك به شما، برايتان سلامتي و شادكامي آرزومندم.

یاسمین زرگری

از لطف شما عزیزان ممنونم[گل]

گندم

واقعا ممنون از وبلاگتون.خوندن مطالب بهم آرامش میده.من 22 سالمه و به سرطان خون مبتلا هستم و حدود 2 ماه پیش یکی از بهترین دوستانم بعد از فهمیدن این موضوع کاملا با من قطع رابطه کرد و احساس خیلی ناراحت کننده ای بهم دست داد.و الان فقط به خانواده ام تکیه کردم.وبلاگتون واقعا خیلی خوبه و من تقریبا هر روز به وبلاگتون سر می زنم.موفق باشید[گل]

یاسمین زرگری

گندم جان: همه توی این دنیا توانایی رو در رویی با آزمایشهای سخت رو ندارند-می دونم دوستت از خودش می ترسه و ضعف هاش.قوی باش و ژر امید چون تنها با قدرته که می تونی این بیماری رو بفرستی بره خونه اش[پلک] ممنون که هستی و ممنون که به اینجا سر میزنی.در روشنایی باشی عزیزم